{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همون پوزخند مسخره ش گفت نه خوشم اومد علاوه بر خوشگلی

با همون پوزخند مسخره ش گفت نه خوشم اومد.. علاوه بر خوشگلیت باهوش هم هستی.. می دونی که اگر ازم اطاعت نکنی سه سوت اخراجی؟… پس دیگه تکرار نشه خانمی..با خشم نگاش کردم و چیزی نگفتم.. قهقهه ی بلندی زد و رفت تو اتاقش.. اتاقی که درست کنار اتاق پدرش بود..وقتی که رفت با حرص خودمو پرت کردم رو صندلی و در حالیکه خود کار تو دستمو از زور خشم فشار می دادم زیر لب گفتم:مرض.. زهر مار رو آب بخندی .. .اداشو در اوردم (بگو بله شنیدم قربان.. قربانشو جا انداختی) هه. مرتیکه ی عقده ای…یه دفعه در اتاقش باز شد و اومد بیرون..از جام پریدم.. با تعجب نگاش کردم.با لبخند گفت:داری پشت سر من بد و بیراه میگی؟..اشکال نداره من ندید می گیرم.ولی تکرار نشه.البته.. دست به سینه نگام کرد و گفت : من در قباله تو ندید می گیرما..همیشه هم از این خبرا نیست.ولی خب به نظرم تو فرق می کنی..چشمک زد و گفت: به کارت برس خانمی..دوباره همون قهقهه ی مسخره ش بلند شد و رفت تو اتاقش..منم مات و مبهوت سیخ سرجام وایساده بودم و به این فکر می کردم که یارو کمبود داره؟.. کلا تعطیله.. من تازه امروز مشغول به کار شدم و اینو نمی شناسم اون وقت چقدر زود باهام صمیمی شده ..اصلا به چه حقی به من میگه خانمی؟ .. من اومدم اینجا کار کنم نه اینکه از طرف این اقا چنین حرفای مزخرفی رو بشنوم. باید یه جوری نشونش می دادم که من از اوناش نیستم..هه.. فکر کرده کیه؟.. یا در مورد من چطور فکر کرده؟.. نباید بذارم پا فراتر از حدش بذاره و روش بیشتر از این بهم باز بشه..واقعا خیلی پررو بود.. # # # # # # هفته می شد که توی این شرکت کار می کردم..داشتم لیست شرکتایی که باهاشون قرارداد داشتیم رو چک می کردم و قرار هامون رو باهاشون هماهنگ می کردم که صدای تلفن بلند شد..دکمه رو زدم..خانم منشی.. یه فنجون قهوه بیارید اتاق من..|


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%b4%d9%82-%d9%88-%d8%a7%d8%ad%d8%b3%d8%a7%d8%b3-%d9%85%d9%86-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c%d8%a7/
دیدگاه ها (۱)

صدایی که می توانست صدای بنفشه باشد…دقیقا بنفشه بود….یکی از ت...

جدید ترین رمان سایت نودهشتیا

باشنیدن این حرفش نفسی ازسرآسودگی کشیدم _خب هروقت خواستی می ت...

کوروش خیلی خشک جواب سلام هردویمان را داد اخم کرده بود انگار ...

سلام دوستان 🌈امروز می خوام یه پارت ۱ داستان کوچولو ای که از ...

شوالیه تاریکی

اگر خیال کردین که جریان ماسونی اصلاحات لحظه ای از " خطوط قرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط