{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
**Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )
Part:24

گوشیم زنگ خورد و جواب دادم
کوک:هیونگ پیداش کردم تو مخفی گاهه لیه...لیم اونجاس
تهیونگ:خوبه آدرسو بفرست و افرادو اماده کن
کوک:باشه فعلا
قطع کردم و به ا.ت نگاه کردم
تهیونگ:کاری میکنم ببخشیم
ا.ت:می‌بینیم
تهیونگ:میبینیم
بلند شدم و برآید بغلش کردم و از زیر زمین بردمش بیرون و گذاشتمش تو اتاقش و به هه این گفتم بره پیشش و زخماشو پانسمان کنه(هه این پرستاره) و رفتم مکانی که کوک گفت
(ا.ت)
تهیونگ ازم خواست ببخشمش ولی نمیتونستم گفت کاری میکنه که ببخشمش و منو برد اتاقم و به هه این گفت بیاد پیشم و رفت هه این زخماشو پانسمان کرد و
هه این:چرا اینطوری شد؟
ا.ت:داستانش طولانیه
هه این:تعریف کن
همه چیو براش تعریف کردم
هه این:اوه نمی دونم چی بگم
ا.ت:نیازی نیست چیزی بگی
هه این:.من میرم تو خوب استراحت کن
ا.ت:باشه
و رفت منم رو تخت دراز کشیدم که کم کم خوابم برد
.......
با صدا هایی که از بیرون میومد بیدار شدم اروم ازم جام بلند شدم و رفتم پایین که .....
.
.

در دنیایی پر از خون و خیانت، تنها یک چیز حقیقت داشت: عشقِ وسواس‌گونه‌ی او، که چون زنجیر ابریشمی، تو را برای همیشه در بر می‌گیرد.”
دیدگاه ها (۴)

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:25با چیزایی که...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:26هه این گفت بر...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی)Part:23و اروم بلندش ...

درخواستی **Silken Chain**(زنجیر ابریشمی )Part:22کوک:هیونگ لی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط