{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳


ددی_فاکر

کوک:: برگرد
ساناکو:: کجا؟!
کوک:: عمارت
ساناکو:: میخام اینجا خوش بگذرونم..مشکلیه؟!
کوک:: ساناکو برگرد میگم فردا کلی کار داریم

ساناکو:: ب موقش میرم

کوک دست ساناکو رو گرفت و برد بیرونه بار

کوک:: اومدی هرزه بازی؟؟!!
ساناکو:: مگ من توئم؟!
کوک:: ببین بامن درست صحبت کن وگرنه..

ساناکو:: خودت خوب می‌دونی همه دلیل اومدنم تو باند مافیا خودت بودی.‌.
میدونستی دلم میخواد حداقل یکم بهم محل بدی‌‌.‌.
کوک:: من حسی بهت ندارم...دلت میخواد زیرم باشی هوم؟؟!! امتحانت ضرری نداره‌‌... ولی کاریت ندارم چون نمیخام همه بگن چیزی بینمون هس...الآنم برو عمارت وگرنه میندازمت زیر مشت و لگد

ساناکو:: ب..باشه..من میرم...خیلی...
کوک:: چی؟!
ساناکو:: خدافظ

کوک دیگه چیزی نگفت و سوار ماشین شد...

رفت سمت عمارت...
بیست مین بعد رسید اونجا...

کوک:: لی
لی:: بله عاقا؟!
کوک:: ساناکو اومد؟!
لی:: نه عاقا
کوک:: چی؟؟!!
لی:: خیلی وقته بیرون رفته
کوک:: آییششش گندش بزنن،پیداش کن بیارش...
لی:: چشم عاقا...

کوک:: وقتی بیای خودم می‌دونم چیکارت کنم دختره بی عقل...ک رو اعصاب من راه میری...


اینم پارت ۳
دیدگاه ها (۴)

😐😂

پارت ۲ددی_فاکرساعت ۱ شب بود ساناکو رفته بود گشتی بزنهکوک هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط