{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 9
ویو ات:
روی تخت نشسته بودم گریه میکردم که جونگ کوک قفل در رو شکست و اومد داخل
جونگ کوک: در قفل نمیشه کسی داخل بیاد زنده نمیره بیرون (جدی . در رو بست)
جونگ کوک: قصد تموم کردن گریت رو نداری؟
ات: مرتیکه قاتل به تو چه
جونگ کوک: که اینطور(در حال نزدیک شدن به ات و باز کردن دکمه های لباسش)
ات: تهیونگگگگگگگ(داد)
تهیونگ: ات دم درم ولی میخوای بکشتم نمیتونم بیام داخل
ات: گمشو
جونگ کوک: الان گم میشم میخوام بهت نشون بدم
ات: جونگ کوک برو اصلا حوصله ندارم(ترس)
جونگ کوک: اوم (باز کردن دکمه استینش)
ات: لطفا برو اونور (ترس بیشتر)
جونگ کوک: میخوای ترکم کنی پس این اخرین کاریه که باهات دارم
ات: دستمو ول کننننن تهیونگ لطفااااا
ویو جونگ کوک:
دست ات گرفتم روی تخت دارازش کردم همش داد میزد که یهو در اتاق باز شد تهیونگ اومدو حلم داد عقب
ویو تهیونگ:
جونگ کوک اتو برد داخل اتاق و گفت اگه کسی بیاد داخل میکشمش جیمین و کلی رفتن پایین من داشتم به حرفاشون گوش میکردم که ات گفت برم داخل کمکش ولی جرعتشو نداشتم ولی دلمو زدم به دریا و رفتم داخل
تهیونگ: چیکار میکنی جونگ کوک اون فقط 15 سالشهههههه به خودت بیااااااا(عربده)
جونگ کوک: تهیونگ برو بیرون وگرنه میکشمت (عربده)
تهیونگ: میرم
رفتم دست اتو گرفتمو رفتیم پایین
جونگ کوک: اتو نبرر (عربده)
تهیونگ: کلی چمدون اتو بیار امادس برسونمتون یجایی که دستش هم بهتون نرسه
کلی: الان میارم
ویو ات: برگشتم نگاه کردم کوک داشت پشت سرمون اروم میومد سریع رفتیم سوار ماشین شدیم رفتیم بیرون عمارت کلی هم خیلی سریع اومد جونگ کوک نمیزاشت کلی بیاد تهیونگ رفت چمدون رو از کلی گرفت و گذاشت صندوق عقب و دوباره رفت و جونگ کوک و از کلی جدا کرد و کلی هم سوار ماشین شد و رفتیم
جونگ کوک: چرا هیچ ماشینی اینجا اماده نیست(داد)
جیمین: تهیونگ گفتهمه ماشیناتو ببرن برا خودشون
جونگ کوک: همشو؟(گریه)
جیمین: همشو جونگ کوک ول کن بزار فقط چند وقت ازت دور باشه فقط یه هفته دور باشه تهیونگ میارتش
جونگ کوک: من چطوری یه هفته بدون ات زندگی کنم خیلی زیاد وابستش شدم نمیتونم بدونش نفس بکشم
جیمین: میدونم... میدونم ولی تحمل کن
جونگ کوک: نمیتونم
ویو جیمین: رفت اتاقش در رو هم محکم بست نه میتونستم سر به سرش بزارم نه میتونستم از خونش برم یکم فیلم نگاه کردم بعدش رفتم اتاق کوک که دیدم بعضی از لباسای ات که نبرده بود رو بغلش کرده و خوابش برده
دیدگاه ها (۸)

شب تولدم پارت 10 ویو ات: با تهیونگ و کلی از شهر خارج شدیم خی...

شب تولدم پارت11تهیونگ: داداش دیگه خودتو اذییت نکن کلی: ات ما...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

شب تولدم پارت 7ویو جونگ کوک چشامو باز کردم اشک تو چشام جمع ش...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط