{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق در دنده آخر

عشق در دنده آخر
پارت : ۶

ماشین مشکی‌آرام مقابل تعمیرگاه خاموش شد.
درِ آن باز شد و جونگ کوک با قدم‌هایی مطمئن بیرون آمد.
کت طوسی‌رنگش با هوای خنک صبح تکان می‌خورد.
نگاهش مستقیم روی هانا ثابت مانده بود.

تهیونگ آرام زیر لب گفت:
«خودش اومده...»
هانا دست‌های روغنی‌اش را با دستمال پاک کرد.
اما حتی یک قدم هم به سمت او برنداشت.

جونگ کوک بی‌مقدمه گفت:
«پس دعوت من رو رد کردی.»
هانا با خونسردی جواب داد:
«عادت ندارم برای هر کسی وقت خالی کنم.»
لبخند محوی روی لبش نشست.

جونگ کوک نگاهی به ماشین مسابقه‌ای هانا انداخت.
چند لحظه اطرافش را بررسی کرد.
بعد آرام گفت:
«می‌تونم پنج دقیقه ماشینت رو ببینم؟»
هانا با تردید اخم کرد.

«فکر می‌کنی از من بیشتر بلدی؟»
جونگ کوک بدون ناراحتی پاسخ داد:
«نه... فقط می‌خوام مطمئن بشم چیزی از قلم نیفتاده.»
تهیونگ ساکت ایستاده بود و فقط نگاه می‌کرد.

هانا چند ثانیه فکر کرد.
بعد کنار رفت و گفت:
«پنج دقیقه... بیشتر نه.»
جونگ کوک بدون حرف اضافه خم شد.
با دقت تمام قطعات را بررسی کرد.

چند دقیقه بعد، پیچ کوچکی را از زیر خودرو بیرون آورد.
آن را کف دستش گذاشت و به هانا نشان داد.
«این قطعه متعلق به ماشین تو نیست.»
هانا با تعجب به آن خیره شد.

«یعنی...»
جونگ کوک حرفش را کامل کرد.
«یکی قبل از مسابقه، عمداً اینجا گذاشته.»
فضای تعمیرگاه یک‌باره سنگین شد.

هانا نفس عمیقی کشید.
«چه کسی همچین کاری می‌کنه؟»
جونگ کوک مستقیم به چشم‌هایش نگاه کرد.
«کسی که نمی‌خواسته تو برنده بشی.»

تهیونگ سکوت را شکست.
«پس باید پلیس رو خبر کنیم.»
جونگ کوک آرام سرش را تکان داد.
«هنوز نه... مدرک کافی نداریم.»

او کارت جدیدی روی میز کار هانا گذاشت.
«امشب ساعت هشت، شرکت من.»
«اگر واقعاً دنبال حقیقتی، این بار ردش نکن.»
بعد بدون اینکه منتظر جواب بماند، به سمت ماشینش رفت.

هانا کارت را برداشت و برای چند لحظه به آن خیره ماند.
برای اولین بار، حس کنجکاوی جای لجبازی را گرفته بود.
اما هنوز نمی‌دانست قدم گذاشتن به آن شرکت، آغاز دردسرهایی بزرگ‌تر خواهد بود.

«هانا هنوز تصمیم نگرفته بود به شرکت برود... اما اتفاقی که عصر همان روز افتاد، دیگر حق انتخابی برایش باقی نگذاشت.»


لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۳)

عشق در دنده آخرپارت : ۷ هانا هنوز کارت ویزیت جونگ کوک را بین...

عشق در دنده آخرپارت : ۸ ساعت دقیقاً هشت شب بود.ماشین قرمز ها...

https://wisgoon.com/jeon_diana7بانو فالوشه🌿🌿🌿

https://wisgoon.com/waxcviبانو فالوشه🌿🌿🌿🌿

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط