{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دوستی گفتم: چرا دیگر خروس‌تان نمی‌خواند؟!

به دوستی گفتم: چرا دیگر خروس‌تان نمی‌خواند؟!
...
گفت: همسایه‌ها شاکی بودند
که صبح‌ها ما را از خواب خوش
بیدار می‌کند، ما هم سرش را بریدیم...

آن‌جا بود که فهمیدم
هر کس مردم را بیدار کند سرش را خواهند برید.
در دنیایی که همه از مرغ تعریف می‌کنند،
نامی از خروس نیست،...
زیرا همه به فکر سیر شدن هستند،
نه به فکر بیدار شدن!
دیدگاه ها (۱)

دفتر بندگی ام قصه ی غمگینی داشت...هرکه همصحبت ما شد غم سنگین...

یاران وفادار به ظاهر داری....گریه کن حرفه ای و ماهر داری...د...

از امام صادق علیه السلام سوال کردندچرا یوسف درآن لغزشگاه خیل...

خانه‌ای از کاهگل داریم و فرشی از حصیر...حال یک سرباز را هرگز...

خواب رویایی part: ۶ ...

قصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم تعریف کنم حتی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط