مادرم موهای بلندی داشت

مادرم موهای بلندی داشت
هرروز پشت پنجره می نشست
موهایش را می بافت
شعر می خواند
و منتظر پدر می ماند

پدر که می آمد
تلوزیون را روشن می کرد
از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد
و باز سعی می کرد جوابی برای 5+1 بیابد
کشتگان عراق و سوریه را دفن می کرد

و از مادر سراغ شام را می گرفت

و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت
گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد
و چشم هایش پیاز خورد می کرد

پشت پنجره نشته ام
موهایم را می بافم
و به این فکر میکنم که
دختران نباید موهای بلند داشته باشند
دیدگاه ها (۲)

چه جالب ایرانیم نوشته♥

من بی تو عاشق شکستم....

رمان: زخم عشقِ توپـارت اول🙇🏻‍♀️💓︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۫...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط