باز این دل دیوانه ، عاشق شده دزدانه
باز این دل دیوانه ، عاشق شده دزدانه
می نالد و می گردد ز این خانه به آن خانه
مقتول پی قاتل , هر گز نشود مایل
اما دل من دارد رسم و ره پروانه
ای داد و فغان از دل ، فریاد و امان از دل
آنگاه که خون گرید ، پیمانه به پیمانه
در پا ی تو افتادن ، افتادن و جان دادن
بهتر بود این دل را , از بستر شاهانه
کافر نکند جانا کاری که کنی با ما
هرگز نکند اینسان بیگانه به بیگانه
گفتم به دلم روزی ، دیوانه چرا سوزی ؟
جانم به لب آوردی , از اینهمه افسانه
با خنده ی رندانه , با پند حکیمانه
گفتا نزند طعنه , دیوانه به دیوانه...
می نالد و می گردد ز این خانه به آن خانه
مقتول پی قاتل , هر گز نشود مایل
اما دل من دارد رسم و ره پروانه
ای داد و فغان از دل ، فریاد و امان از دل
آنگاه که خون گرید ، پیمانه به پیمانه
در پا ی تو افتادن ، افتادن و جان دادن
بهتر بود این دل را , از بستر شاهانه
کافر نکند جانا کاری که کنی با ما
هرگز نکند اینسان بیگانه به بیگانه
گفتم به دلم روزی ، دیوانه چرا سوزی ؟
جانم به لب آوردی , از اینهمه افسانه
با خنده ی رندانه , با پند حکیمانه
گفتا نزند طعنه , دیوانه به دیوانه...
- ۴.۸k
- ۰۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط