{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود و روبه رویم بنشیند و ب

ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود و روبه رویم بنشیند و بگوید مامان جونم تو و بابایی چطوری عاشق هم شدید ؟ چطوری به هم رسیدید؟ و به لب هایم چشم بدوزد تا برایش از عشقی بگویم که به پدرش دارم ...
چگونه میتوانم بگویم من عاشق کسی دیگر بودم ...
چگونه بگویم اسم عشق من همان اسم برادرت هست ...
چگونه از وصال برایش بگویم وقتی چیزی جز فراق نصیبم نشد
چگونه برایش بگویم که تنها برای فراموش کردن و چند سال دوری از عشقم با پدرش ازدواج کردم .....
سکوت میکنم و او را در آغوش میگیرم و تنها میگویم : دختر کوچولوی من بزرگ شده ها!
دیدگاه ها (۲)

ما ایرانی هستیم! ایرانی با بیش از چهارهزارو پانصد سال تمدن ن...

خدایا ...!گاهی وقتها ...مثل دیشب٬ مثل امشبکه هوای روزگارم اب...

من دیشب با دوستام یهویی

بعله درسته

. ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود! ودر رو به رویم بنشیند ...

ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود! ودر رو به رویم بنشیند و...

ارزش خوندــــن داره بخونـــــشخِیلی میترسماز تک تکِ ساعت های...

مامور گفت خدا مرا ببخشد برای اینکه شما غذا بخورید گفتم شما ا...

نامه شماره آخرمادرت راست می‌گوید. هیچ چیز عشق اول نمی‌شود. چ...

اینم قسمت آخر(۳۸) داستان چگونه با پدرت آشنا شدم مادرت راست م...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿می‌ایستد روبه‌روی پنجره دست می‌کشد به...

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ...همت کن بگو یکی اینجا دلش از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط