ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود و روبه رویم بنشیند و ب
ترسم از روزی است که دخترم عاشق شود و روبه رویم بنشیند و بگوید مامان جونم تو و بابایی چطوری عاشق هم شدید ؟ چطوری به هم رسیدید؟ و به لب هایم چشم بدوزد تا برایش از عشقی بگویم که به پدرش دارم ...
چگونه میتوانم بگویم من عاشق کسی دیگر بودم ...
چگونه بگویم اسم عشق من همان اسم برادرت هست ...
چگونه از وصال برایش بگویم وقتی چیزی جز فراق نصیبم نشد
چگونه برایش بگویم که تنها برای فراموش کردن و چند سال دوری از عشقم با پدرش ازدواج کردم .....
سکوت میکنم و او را در آغوش میگیرم و تنها میگویم : دختر کوچولوی من بزرگ شده ها!
چگونه میتوانم بگویم من عاشق کسی دیگر بودم ...
چگونه بگویم اسم عشق من همان اسم برادرت هست ...
چگونه از وصال برایش بگویم وقتی چیزی جز فراق نصیبم نشد
چگونه برایش بگویم که تنها برای فراموش کردن و چند سال دوری از عشقم با پدرش ازدواج کردم .....
سکوت میکنم و او را در آغوش میگیرم و تنها میگویم : دختر کوچولوی من بزرگ شده ها!
- ۷۲۱
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط