{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

 

کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

 

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت

 

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 

 

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد 

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 

 

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند 

آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 

 

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش 

عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت

 


#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۲)

عشق جذب می کند همهء چیزهایی راکه از جنس و حس خودش باشد!!هرچق...

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفتدر این خانه ندانم به چه...

ویزا نمی خواهد بیا! در مرزها غوغاستاینجا؛ تماشایی ترین منظوم...

دم چشمهایت گرم !!با آن دوستت دارم های عاشقانه اش ...از زیر ز...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

#عید_قربان_مبارکما چه داریم برایت ای عشق! که بریزیم به پایت ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط