{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت دانایی که گرگی خیره سر/

گفت دانایی که گرگی خیره سر/
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جاری است پیکاری سترگ/
روز و شب مابین هر انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست/
صاحب اندیشه داند چاره چیست
ای بسا انسان رنجور پریش/
سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
ای بسا زور آفرین مرد دلیر/
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را دراندازد به خاک/
رفته رفته میشود انسان پاک
وانکه از گرگش خورد هر دم شکست/
گرچه انسان مینماید گرگ هست
وانکه با گرگش مدارا میکند/
خلق و خوی گرگ پیدا میکند
در جوانی جان گرگت را بگیر/
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری گرچه باشی همچو شیر/
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
دیدگاه ها (۳)

گفت دانایى که گرگى خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

#انسان_و_گرگ

داریوش 💙

گفت دانائی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشرلاجرم جاری...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر... لاجرم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط