{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پوستیام دور مانده من ز گوشت

پوستی‌ام دور مانده من ز گوشت
چون ننالم در فراق و در عذاب
می‌نالم من به درد و رنج خویش
همچو ابری کز بیابانهای دور
سایه من
وز شکاف کوه‌ها درهای دور
می‌نشینم
تا به کی باشم چنین رنجور و خوار
چون نمی‌بینم رفیق و مهربان
دیدگاه ها (۰)

تامل کن و آبشار را به یاد آر که چنین با صلابت می ریزد و باز ...

چه گویی با من مجنون که گوید حال خود یک شب چو او را دیده‌ام ر...

من در او خیره و دیوانه و شیدا مانده وز لطافت همه چون سرو به ...

منغرق در نوری جاودانه خواهم شد و چون کودکی در چمنزاری سبز خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط