دختر کوچولو p
دختر کوچولو p5
از رو میز بلندم کردو گذاشت پایین ...
دستمو گرفتو منو کشوند بیرون ... من نگام به داخل بود و داشتم جونگ سو رو میدیدم
پسره سکوت بینمون رو شکست و گفت:
_اون کیه؟
جوابشو ندادم چون هر وقت جونگ سو رو میدیدم یاد خاطرات خوبی که باهم داشتیم میافتادم و باعت ناراحتیم میشد...
همونجور که دستم تو دستش بود و داشت منو میبرد سمت پارکینگ، نیمچه نگاهی بهم کردو نیشخندی زد...
رسیدیم به ماشینش و من هنوز تو فکر اون بودم که یه هو دوتا شونم رو گرفتو چسبوند به ماشین ...
گفت:
_جواب ندادی،کی بود؟
حوصله نداشتم برا همین سریع جواب دادم که دست از سرم برداره...
گفتم:
+اکسمه...
نیشخندی از روی حسادت زد و گفت
_میخوای یه کار کنم از فکرش بیای بیرون؟؟
تو چشاش نگاه کردم و به نشانه تایید سرم رو تکون دادم ...
دیدم در سمت شاگرد ماشینشو برام باز کرد و گف بشین
برگشتم گفتم
+من حتی اسمتو نمیدونم بعد بشینم ؟؟
_جیمین،حالا بشین
+نمیخوام نمیشینم
به زور دستامو گرفتو منو نشوند تو ماشین ...
خودش اومد سمت راننده نشست و راه افتاد
برگشتم گفتم
+تو الان مستی نمیتونی رانندگی کنی
_ من ضرفیتم بالاست فقط خستم
+ام حالا اونو ولش کن چرا داری از شهر خارج میشی؟؟
نیشخندی زد و سکوت کرد
داد زدم گفتم
+هی با توام ...جوابمو بدههههه(داد)
هیچی نگفت ...
منم تصمیم گرفتم دیگه باهاش حرف نزنم تا ببینم کدوم گورستونی داریم میریم ...
سرمو چرخوندم که جاده رو ببینم که چشمم به ...
ادامه دارد...
ببخشید دیر شد😫
شوهرکردم برا همین دیر شد💅🏻👍🏻🥸
از رو میز بلندم کردو گذاشت پایین ...
دستمو گرفتو منو کشوند بیرون ... من نگام به داخل بود و داشتم جونگ سو رو میدیدم
پسره سکوت بینمون رو شکست و گفت:
_اون کیه؟
جوابشو ندادم چون هر وقت جونگ سو رو میدیدم یاد خاطرات خوبی که باهم داشتیم میافتادم و باعت ناراحتیم میشد...
همونجور که دستم تو دستش بود و داشت منو میبرد سمت پارکینگ، نیمچه نگاهی بهم کردو نیشخندی زد...
رسیدیم به ماشینش و من هنوز تو فکر اون بودم که یه هو دوتا شونم رو گرفتو چسبوند به ماشین ...
گفت:
_جواب ندادی،کی بود؟
حوصله نداشتم برا همین سریع جواب دادم که دست از سرم برداره...
گفتم:
+اکسمه...
نیشخندی از روی حسادت زد و گفت
_میخوای یه کار کنم از فکرش بیای بیرون؟؟
تو چشاش نگاه کردم و به نشانه تایید سرم رو تکون دادم ...
دیدم در سمت شاگرد ماشینشو برام باز کرد و گف بشین
برگشتم گفتم
+من حتی اسمتو نمیدونم بعد بشینم ؟؟
_جیمین،حالا بشین
+نمیخوام نمیشینم
به زور دستامو گرفتو منو نشوند تو ماشین ...
خودش اومد سمت راننده نشست و راه افتاد
برگشتم گفتم
+تو الان مستی نمیتونی رانندگی کنی
_ من ضرفیتم بالاست فقط خستم
+ام حالا اونو ولش کن چرا داری از شهر خارج میشی؟؟
نیشخندی زد و سکوت کرد
داد زدم گفتم
+هی با توام ...جوابمو بدههههه(داد)
هیچی نگفت ...
منم تصمیم گرفتم دیگه باهاش حرف نزنم تا ببینم کدوم گورستونی داریم میریم ...
سرمو چرخوندم که جاده رو ببینم که چشمم به ...
ادامه دارد...
ببخشید دیر شد😫
شوهرکردم برا همین دیر شد💅🏻👍🏻🥸
- ۶.۸k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط