رقص مرگ و عشق
رقص مرگ و عشق
P¹
موهامو گرفت و از ماشین کشوند بیرون
پرتم کرد روی آسفالت روی جاده
؟:تو چطور جرعت کردی که بهم سیلی بزنی هان؟
_همونجوری که تو مامانمو کشتی
؟:دهنتو ببند کثافت
با یه دستش فکم رو گرفت و لباش رو کوبوند به لبام و شروع کرد به مک زدن
؟:ا.ت ، ا.ت ، ا.تتتت
یهو از خواب پریدم
_بله؟
=عزیزم منم توی کلاس درسیم
×هی چیشده ا.ت؟
_ببخشید خانم معلم
=ایراد نداره...خب داشتیم میگفتیم
معلم شروع کرد به صحبت کردن و توضیح دادن درس
×هی دختر چت شده؟
_چند وقته خوابای عجیب میبینم
×چی میبینی؟
_خب...
یهو صدای زنگ تعطیلی مدرسه اومد
_خداحافظ بهم میزنگم
×باشه خداحافظ
طبق معمول پیاده رفتم خونه
نزدیکای خونه بودم که یهو یه مردی که روی موتور بود جلوم ویراژ داد
_هیییی چههه غلطی میکنییی؟؟؟
کلاهش رو دراورد موهاش رو درست کرد
+حواسم نبود کوچولو!
_از این به بعد حواست باشه که وقت مَردیم رو نگیری
+هی از دست این بچه ها...میدونی داخل کوچه هوآنگ پلاک ۱۲ کجاس؟
_امم خب...
این که ادرس خونه ما بود
_آره میدونم
+پس بپر بالا ببرمت
_بپرم بالا؟سوار موتورت بشم؟
+اهوم چیه نکنه برات بد میشه
_نه نه بد نمیشه
سوار موتور شدم و راهنماییش کردم
بلاخره رسیدیم که پیاده شدم
کلیدم رو دراوردم که چشماش چهارتا شد
+مگه اینجا زندگی میکنی
_اهوم
بازش کرد و وارد شدم
_مامان؟مامانی؟
÷ا.ت برگش...جونگکوک؟
+سلام خانم پارک
_امم شما همو میشناسید
÷دخترم میخواستم بگم یادم رفت
_بگو
÷نگاه کن عزیزم من میخوام ازدواج مجدد کنم و ...
_و؟
÷و من میخوام با ایشون ازدواج کنم...آقای جئون جونگکوک هستن بزرگترین مافیای کره و این که ۲۸ سالشه
+خوشبختم
_ولی من خوشبخت نیستم
"ویو کوک"
دختره عوضی چطوری زبون درازی میکنه
ادبت میکنم
+اومم چه مشکلی باهام دارین؟!
_تو چه مشکلی داری اومدی تو زندگی منو مامانم
÷ا.ت درست صحبت کن!
_الان داری جلوی دخترت از یه مرد غریبه دفاع میکنی
÷اون قراره جزئ از خانوادمون بشه...
_اون هیچوقت نشده و نخواهد شد
"ویو ا.ت"
با عصبانیت رفتم توی اتاقم و درو محکم بستم و درشو قفل کردم
لباسام رو عوض کردم و روی تخت نشستم
به عکس بابام خیره شدم
_بابا...دیدی مامانی زد زیر قولش؟...قول داده بود تا ابد فقط تورو دوست داشته باشه...ولی الان داره با یه مرد ۲۸ ساله ازدواج میکنه...کاشکی بودیو مثل قبل ما زندگیمون رو میکردیم
P¹
موهامو گرفت و از ماشین کشوند بیرون
پرتم کرد روی آسفالت روی جاده
؟:تو چطور جرعت کردی که بهم سیلی بزنی هان؟
_همونجوری که تو مامانمو کشتی
؟:دهنتو ببند کثافت
با یه دستش فکم رو گرفت و لباش رو کوبوند به لبام و شروع کرد به مک زدن
؟:ا.ت ، ا.ت ، ا.تتتت
یهو از خواب پریدم
_بله؟
=عزیزم منم توی کلاس درسیم
×هی چیشده ا.ت؟
_ببخشید خانم معلم
=ایراد نداره...خب داشتیم میگفتیم
معلم شروع کرد به صحبت کردن و توضیح دادن درس
×هی دختر چت شده؟
_چند وقته خوابای عجیب میبینم
×چی میبینی؟
_خب...
یهو صدای زنگ تعطیلی مدرسه اومد
_خداحافظ بهم میزنگم
×باشه خداحافظ
طبق معمول پیاده رفتم خونه
نزدیکای خونه بودم که یهو یه مردی که روی موتور بود جلوم ویراژ داد
_هیییی چههه غلطی میکنییی؟؟؟
کلاهش رو دراورد موهاش رو درست کرد
+حواسم نبود کوچولو!
_از این به بعد حواست باشه که وقت مَردیم رو نگیری
+هی از دست این بچه ها...میدونی داخل کوچه هوآنگ پلاک ۱۲ کجاس؟
_امم خب...
این که ادرس خونه ما بود
_آره میدونم
+پس بپر بالا ببرمت
_بپرم بالا؟سوار موتورت بشم؟
+اهوم چیه نکنه برات بد میشه
_نه نه بد نمیشه
سوار موتور شدم و راهنماییش کردم
بلاخره رسیدیم که پیاده شدم
کلیدم رو دراوردم که چشماش چهارتا شد
+مگه اینجا زندگی میکنی
_اهوم
بازش کرد و وارد شدم
_مامان؟مامانی؟
÷ا.ت برگش...جونگکوک؟
+سلام خانم پارک
_امم شما همو میشناسید
÷دخترم میخواستم بگم یادم رفت
_بگو
÷نگاه کن عزیزم من میخوام ازدواج مجدد کنم و ...
_و؟
÷و من میخوام با ایشون ازدواج کنم...آقای جئون جونگکوک هستن بزرگترین مافیای کره و این که ۲۸ سالشه
+خوشبختم
_ولی من خوشبخت نیستم
"ویو کوک"
دختره عوضی چطوری زبون درازی میکنه
ادبت میکنم
+اومم چه مشکلی باهام دارین؟!
_تو چه مشکلی داری اومدی تو زندگی منو مامانم
÷ا.ت درست صحبت کن!
_الان داری جلوی دخترت از یه مرد غریبه دفاع میکنی
÷اون قراره جزئ از خانوادمون بشه...
_اون هیچوقت نشده و نخواهد شد
"ویو ا.ت"
با عصبانیت رفتم توی اتاقم و درو محکم بستم و درشو قفل کردم
لباسام رو عوض کردم و روی تخت نشستم
به عکس بابام خیره شدم
_بابا...دیدی مامانی زد زیر قولش؟...قول داده بود تا ابد فقط تورو دوست داشته باشه...ولی الان داره با یه مرد ۲۸ ساله ازدواج میکنه...کاشکی بودیو مثل قبل ما زندگیمون رو میکردیم
- ۲.۳k
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط