رقص مرگ و عشق
رقص مرگ و عشق
p²
"ویو ۲ هفته بعد"
دو هفته از اون اتفاق میگذره و مامانم و اون مرده که اسمش جونگکوک بود باهم ازدواج کردن
رفتار های جونگکوک توی این چند وقت خیلی سرد بود و اصلا بهم توجه نمیکرد
منم اصلا به هیچ جام نبود(آفرینننن)
ولی امروز . . .
"ویو حال"
از توی اتاقم بیرون اومدم و به سمت آشپزخونه رفتم...یه لیوان برداشتمو و آب ریختم و داشتم آبو میخوردم که یهو...
یهو دیدم جونگکوک با یه زنه اومد تو
_(سرفه)
&عاممم... ددی، این دختره کیه؟
+یه خدمتکار
_هی این دختره کیه
+به تو ربطی نداره.
ابروهام رفت بالا. از جوابش حرصم گرفت
_خیلی خب، نگو!
& اِمم... پس این همون دخترهست؟
با تعجب بهش نگاه کردم
_همون دختره یعنی چی؟
زن سریع ساکت شد و نگاهی به جونگکوک انداخت
+اتاقتو برو.
_چرا هر بار یه چیزی میپرسم، میگی به تو ربطی نداره؟!ناسلامتی با مامان من ازدواج کردیا
+چون لازم نیست همهچیز رو بدونی...دهنتو ببندو برو تو اتاق
با حرص لیوان رو روی کابینت گذاشتم
_اصلاً برام مهم نیست!
برگشتم سمت راهرو، اما صدای جونگکوک دوباره متوقفم کرد
+و یه چیز دیگه...
برگشتم
+بعدا حسابتو میرسم
با حرفش لرزه بدی تو تنم افتاد
زن وقتی خطاب به جونگکوک گفتم که ناسلامتی با مامانم ازدواج کردی اخم کرد
& ددی تو با مامان این ازدواج کردی
+چرت میگه
بدون اینکه منتظر جوابشون بمونم، برگشتم سمت اتاقم و در رو محکم بستم
_اهههه! این دیگه کیه که یهو سر و کلهش پیدا شد؟!
p²
"ویو ۲ هفته بعد"
دو هفته از اون اتفاق میگذره و مامانم و اون مرده که اسمش جونگکوک بود باهم ازدواج کردن
رفتار های جونگکوک توی این چند وقت خیلی سرد بود و اصلا بهم توجه نمیکرد
منم اصلا به هیچ جام نبود(آفرینننن)
ولی امروز . . .
"ویو حال"
از توی اتاقم بیرون اومدم و به سمت آشپزخونه رفتم...یه لیوان برداشتمو و آب ریختم و داشتم آبو میخوردم که یهو...
یهو دیدم جونگکوک با یه زنه اومد تو
_(سرفه)
&عاممم... ددی، این دختره کیه؟
+یه خدمتکار
_هی این دختره کیه
+به تو ربطی نداره.
ابروهام رفت بالا. از جوابش حرصم گرفت
_خیلی خب، نگو!
& اِمم... پس این همون دخترهست؟
با تعجب بهش نگاه کردم
_همون دختره یعنی چی؟
زن سریع ساکت شد و نگاهی به جونگکوک انداخت
+اتاقتو برو.
_چرا هر بار یه چیزی میپرسم، میگی به تو ربطی نداره؟!ناسلامتی با مامان من ازدواج کردیا
+چون لازم نیست همهچیز رو بدونی...دهنتو ببندو برو تو اتاق
با حرص لیوان رو روی کابینت گذاشتم
_اصلاً برام مهم نیست!
برگشتم سمت راهرو، اما صدای جونگکوک دوباره متوقفم کرد
+و یه چیز دیگه...
برگشتم
+بعدا حسابتو میرسم
با حرفش لرزه بدی تو تنم افتاد
زن وقتی خطاب به جونگکوک گفتم که ناسلامتی با مامانم ازدواج کردی اخم کرد
& ددی تو با مامان این ازدواج کردی
+چرت میگه
بدون اینکه منتظر جوابشون بمونم، برگشتم سمت اتاقم و در رو محکم بستم
_اهههه! این دیگه کیه که یهو سر و کلهش پیدا شد؟!
- ۶۴۶
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط