مادرم وقت سحرگاه دعایش این بود
مادرم وقت سحرگاه دعایش این بود
سر سجاده همه ذکر و ثنایش این بود
تا نبیند به دلم اینهمه بی تابی را
هرشبی را به سحر حرف و نوایش این بود
نذر کرده است که از یاد برم نامت را
دل درمانده من را که شفایش این بود
میکشد دست نوازش به سرم میگوید
دختر ساده من حق و سزایش این بود ؟
با همه بغض به رویش زده ام لبخندی
این دل عاشق من بی تو جزایش این بود
سر سجاده همه ذکر و ثنایش این بود
تا نبیند به دلم اینهمه بی تابی را
هرشبی را به سحر حرف و نوایش این بود
نذر کرده است که از یاد برم نامت را
دل درمانده من را که شفایش این بود
میکشد دست نوازش به سرم میگوید
دختر ساده من حق و سزایش این بود ؟
با همه بغض به رویش زده ام لبخندی
این دل عاشق من بی تو جزایش این بود
- ۳۶۱
- ۰۴ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط