{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداش

حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت...!
دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ...!

حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ...!

زخم داشت و ننالید ...!

گریه کرد ؛ اما اشک نریخت ...!

حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شترست ..!

حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا همۀ

صداها را بشنود ... !
دیدگاه ها (۱)

توی یک نامه نوشتم : همه زندگیم شدی تو تو جوابم دادی اما : زن...

گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم. گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم...

دنیایم را میبخشم برای لبخندت هراسی نیست! شاد که باشی دنیا از...

تصمیمم را گرفته ام ….از امشب…. تمام احساسی که به ” تو ” دارم...

چپتر نهم

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۵جاده آشنا بود. درختها. پیچها. س...

سناریو ساسونارو# 🩸 **ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک** ☀️ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط