هرزه ی حکومتی پارت ۲۱
هرزه ی حکومتی پارت ۲۱
ویو ات
با آلارم گوشیم بیدار شدم آخجوننننن امروز با تهیونگ قرار دارم
رفتم دستشویی و کارای لازم انجام دادم و رفتم پایین تو آشپزخونه
آجوما : دخترم بیدار شدید بیاید صبحونه تون و میل کنید
ات : کوک کجاست؟
آجوما : ارباب چند روزی رو خونه نمیان و گفتن من بهتون بگم
ات : آها باشه
هوراااا میتونم با تهیونگ برم بیرون بدون هیچ دعوایی
نشستم صبحونه رو خوردم و رفتم اتاقم
ویو ساعت ۳
رفتم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم موهام و درست کردم
یه آرایش لایت کردم و یه لباس باز پوشیدم (عکسش اسلاید دوم)
داشتم خودم و نگاه میکردم که دیدم گوشیم زنگ میخوره
دیدم تهیونگ یااا خدااااا قطع کردم و رفتم سریع پایین
(ات آدرس خونه ی کوک رو به تهیونگ داده بود)
آجوما: ارباب گفتن شما از خونه بیرون نرید
بدون توجه به حرف آجوما رفتم بیرون و تهیونگ و دیدم
واییییییی خیلیییییییییییییی قشنگههههه
رفتم نزدیک ماشین که پیاده شد
بهش تعظیم کردم
تهیونگ: حتا از عکسات هم قشنگ تری
ات : ممنون همچنین آقای کیم
تهیونگ: بفرمایید . در ماشین و باز کرد برای ات
خب رفتیم کافه و سفارش دادیم و درمورد خودمون و علایقمون صحبت کردیم
تهیونگ: واییی ات تو خیلی خوبیییی
ات : تو ام خیلی باحالی تهیونگ
تهیونگ:خب با کسی تو رابطه ای؟
بعد اینکه این سوال پرسید اولین چیزی که اومد تو ذهنم جونگ کوک بود
تو فکر بودم که متوجه صدای تهیونگ شدم
تهیونگ: هی ات داری به چی فک میکنی ۳ بار صدات کردم
ات : عاا..ببخشید جواب سوالت من با کسی تو رابطه نیستم
تهیونگ: خیلی خوبهههه خب شمارم و که داری منم شمارت و دارم
ات : آره راستی میخوای چند روز برای آشنایی بیشتر باهم بریم بیرون
تهیونگ: البته
ات : خوبه مرسی
ویو ساعت ۹
رفتیم با تهیونگ رستوران و غذا خوردیم و رسوندم خونه
رفتم تو خونه و رفتم تو اتاقم
رفتم حموم اومدم موهام و خشک کردم روتین پوستیم و انجام دادم
یه لباس خواب راحت پوشیدم و خوابیدم
خلاصه ی ۵ روزه ات بدون جونگ کوک
توی این ۵ روز من از صبح تا شب با تهیونگ بیرون بودم
حتا خونش هم رفتم
خیلی باحاله
سلیقه هامون یکیه و من دوسش دارم
خیلیم خوشگله و وقتشه به کوک بگم که با تهیونگم و میرم پیش اون زندگی کنم
ویو کوک
الان ۵ روزه ات و ندیدم و دلم براش تنگ شده در اصل باید فردا برم
ولی من الان برگشتم که ببینمش فک کنم اونم دلش برام تنگ شده
توی این ۵ روز من جیهون و کشتم ساعت ۵ بود
وارد خونه شدم
آجوما : سلام ارباب خوش آمدید
کوک : ات کجاست
آجوما : ایشون ساعت ۱۰ صبح رفتن بیرون
کوک : چیییییییییییی؟؟؟ . داد
آجوما : ا...ارباب..م..من...ب..بهشون..گفتم..ولی ایشون بازم رفتن
کوک : ینی چییی کجا رفتههه؟ . عربده
آجوما : م...من نم..نمیدونم . ترسیده
کوک : حتما رفته بیرون خرید کنه نمیخوام عصبی باشم آههه الان آرومم
رفتم تو اتاق و دوش گرفتم و با بالا تنه ی لخت دراز کشیدم رو تخت و خوابیدم
ات : تهیونگ من دوست دارم
تهیونگ : منم دوست دارم بیب ات تو دیگه مال منی فردا شب میام دنبالت دیگه باید با من زندگی کنی بیب
ات : باشه ددی
ویو ات
کوک فردا میامد پس امشب تا ۱۲ با تهیونگ میمونم
با تهیونگ رفتیم بار و باهاش رقصیدم ولی مست نبودم
ساعت ۱۱ و نیم بود و رسیدم خونه
تهیونگ: ات میشه ببوسیم؟
راستش من تهیونگ و دوست داشتم و نمیخواستم درخواستش و رد کنم
چون من دیگه برای اون بودم فردا شبم قرار بود رابطه داشته باشیم
ات : چشم ددی
صورت تهیونگ و بین دستام قاب کردم و لبم و گذاشتم رو لبش
که بوسه رو عمیق کرد و منم همکاری کردم
بعد ازش جدا شدم و خداحافظی کردم و رفتم تو خونه....
(پارت بعد خیلیییی باحالهههه)
شرط : ۱۷ تا لایک ۱۷ تا کامنت 🎀💘
ویو ات
با آلارم گوشیم بیدار شدم آخجوننننن امروز با تهیونگ قرار دارم
رفتم دستشویی و کارای لازم انجام دادم و رفتم پایین تو آشپزخونه
آجوما : دخترم بیدار شدید بیاید صبحونه تون و میل کنید
ات : کوک کجاست؟
آجوما : ارباب چند روزی رو خونه نمیان و گفتن من بهتون بگم
ات : آها باشه
هوراااا میتونم با تهیونگ برم بیرون بدون هیچ دعوایی
نشستم صبحونه رو خوردم و رفتم اتاقم
ویو ساعت ۳
رفتم و یه دوش ۱۰ مینی گرفتم موهام و درست کردم
یه آرایش لایت کردم و یه لباس باز پوشیدم (عکسش اسلاید دوم)
داشتم خودم و نگاه میکردم که دیدم گوشیم زنگ میخوره
دیدم تهیونگ یااا خدااااا قطع کردم و رفتم سریع پایین
(ات آدرس خونه ی کوک رو به تهیونگ داده بود)
آجوما: ارباب گفتن شما از خونه بیرون نرید
بدون توجه به حرف آجوما رفتم بیرون و تهیونگ و دیدم
واییییییی خیلیییییییییییییی قشنگههههه
رفتم نزدیک ماشین که پیاده شد
بهش تعظیم کردم
تهیونگ: حتا از عکسات هم قشنگ تری
ات : ممنون همچنین آقای کیم
تهیونگ: بفرمایید . در ماشین و باز کرد برای ات
خب رفتیم کافه و سفارش دادیم و درمورد خودمون و علایقمون صحبت کردیم
تهیونگ: واییی ات تو خیلی خوبیییی
ات : تو ام خیلی باحالی تهیونگ
تهیونگ:خب با کسی تو رابطه ای؟
بعد اینکه این سوال پرسید اولین چیزی که اومد تو ذهنم جونگ کوک بود
تو فکر بودم که متوجه صدای تهیونگ شدم
تهیونگ: هی ات داری به چی فک میکنی ۳ بار صدات کردم
ات : عاا..ببخشید جواب سوالت من با کسی تو رابطه نیستم
تهیونگ: خیلی خوبهههه خب شمارم و که داری منم شمارت و دارم
ات : آره راستی میخوای چند روز برای آشنایی بیشتر باهم بریم بیرون
تهیونگ: البته
ات : خوبه مرسی
ویو ساعت ۹
رفتیم با تهیونگ رستوران و غذا خوردیم و رسوندم خونه
رفتم تو خونه و رفتم تو اتاقم
رفتم حموم اومدم موهام و خشک کردم روتین پوستیم و انجام دادم
یه لباس خواب راحت پوشیدم و خوابیدم
خلاصه ی ۵ روزه ات بدون جونگ کوک
توی این ۵ روز من از صبح تا شب با تهیونگ بیرون بودم
حتا خونش هم رفتم
خیلی باحاله
سلیقه هامون یکیه و من دوسش دارم
خیلیم خوشگله و وقتشه به کوک بگم که با تهیونگم و میرم پیش اون زندگی کنم
ویو کوک
الان ۵ روزه ات و ندیدم و دلم براش تنگ شده در اصل باید فردا برم
ولی من الان برگشتم که ببینمش فک کنم اونم دلش برام تنگ شده
توی این ۵ روز من جیهون و کشتم ساعت ۵ بود
وارد خونه شدم
آجوما : سلام ارباب خوش آمدید
کوک : ات کجاست
آجوما : ایشون ساعت ۱۰ صبح رفتن بیرون
کوک : چیییییییییییی؟؟؟ . داد
آجوما : ا...ارباب..م..من...ب..بهشون..گفتم..ولی ایشون بازم رفتن
کوک : ینی چییی کجا رفتههه؟ . عربده
آجوما : م...من نم..نمیدونم . ترسیده
کوک : حتما رفته بیرون خرید کنه نمیخوام عصبی باشم آههه الان آرومم
رفتم تو اتاق و دوش گرفتم و با بالا تنه ی لخت دراز کشیدم رو تخت و خوابیدم
ات : تهیونگ من دوست دارم
تهیونگ : منم دوست دارم بیب ات تو دیگه مال منی فردا شب میام دنبالت دیگه باید با من زندگی کنی بیب
ات : باشه ددی
ویو ات
کوک فردا میامد پس امشب تا ۱۲ با تهیونگ میمونم
با تهیونگ رفتیم بار و باهاش رقصیدم ولی مست نبودم
ساعت ۱۱ و نیم بود و رسیدم خونه
تهیونگ: ات میشه ببوسیم؟
راستش من تهیونگ و دوست داشتم و نمیخواستم درخواستش و رد کنم
چون من دیگه برای اون بودم فردا شبم قرار بود رابطه داشته باشیم
ات : چشم ددی
صورت تهیونگ و بین دستام قاب کردم و لبم و گذاشتم رو لبش
که بوسه رو عمیق کرد و منم همکاری کردم
بعد ازش جدا شدم و خداحافظی کردم و رفتم تو خونه....
(پارت بعد خیلیییی باحالهههه)
شرط : ۱۷ تا لایک ۱۷ تا کامنت 🎀💘
- ۲۱.۶k
- ۰۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط