هرزه ی حکومتی پارت ۲۰
هرزه ی حکومتی پارت ۲۰
$: من کیم تهیونگ هستم (فقط یه نفر تو کامنت ها درست گفت آفرین بهت)
ات :اوو چه اسمه قشنگی..خوشبختم
تهیونگ :همچنین خانوم خوشگله
ات : خب برای چی پیام دادید جناب کیم تهیونگ
تهیونگ:میتونیم یکم بیشتر با هم آشنا بشیم
ات : البته
خب تهیونگ و ات بیشتر باهم آشنا شدن و فهمیدن جفتشون توی سئول هستن
تهیونگ: خب ات میتونیم برای فردا ساعت ۴ قرار بزاریم دلم میخواد ببینمت
ات : آها باشه بزارید یکم فکر کنم یه ساعت دیگه بهتون میگم
تهیونگ: اوو چشم منتظر پیامت هستم .
ویو ات
خب من با تهیونگ آشنا شدم و خیلی پسره خوبیه
ولی از طرفی خیلی کوک و دوست داشتم و من باید بهش میگفتم
چون اون بهم گفت حق ندارم از خونه برم بیرون
رفتم سمت اتاقش میخواستم در بزنم که صداشو شنیدم
کوک : جیهون عزیزم الان حالم خوب نیست بعدا حرف میزنیم
کوک : الان سرم شلوغه پرنسسم
( اشتباه نکنید کوک عاشق جیهون نبود و ازش بدش میامد )
صدای شکستن قلبم و شنیدم و اشکام سرازیر شد
حالا که اینطوریه منم با تهیونگ میرم تو رابطه
اون خودش دوست دختر داره
در و اتاق و زدم
تق تق
کوک: بعدا بهت زنگ میزنم بای
ویو کوک
مثل همیشه داشتم با جیهون بحث میکردم
همش بهم میگه بیا من و بفاک بده
میگه بیا کیرت و بکن تو من
آیشششش آخه من عاشقه چیه این شده بودم؟؟
اندامش که مثل هندونس (بچم منظورش اینه چاقه🤣)
خیلی ام پیکمی و لوسه
اخلاقم که نداره
باید باهاش کات کنم
همینجور داشت حرف میزد که صدای در و شنیدم و تلفن قطع کردم
درو باز کردم که بچه کوچولویی و دیدم ات بود
ات اندامه لاغری داشت کمرش به شدت باریک بود
رونش یکم تو پر بود و اونقدر باسن نداشت سینه هاشم خودم بزرگ میکنم
کلا اندامه کوچیک و سفیدی داشت
و اصن مثل جیهون نبود
جیهون سینه هاش اندازه عمم بود
باسنش بزرگ تر از حد بود
و خیلی چاق و گنده بود
و تقریبا سیاه پوست بود
و هرزه بود من نمیتونم با هرزه ها باشم
البته مطمئن نیستم ولی عکسش با یه پسره رو دیده بودم
خلاصه ات خیلی من و به خودش جذب میکنه
ات :آقای جئون
کوک : ات بهت گفتم باهام رسمی نباش
ات : ببخشید
کوک : کاری داشتی کوچولو؟؟
ات : هی من کوچولو نیستممممم
کوک : هستی . پوزخند
کوک : خب کارت و بگو بچه
ات : فردا ساعت ۴ میخوام برم بیرون
کوک : کجا؟
ات : فکر میکنم به خودم مربوطه
کوک : هوم..باشه برو ولی ساعت ۵ خونه باشی
ات : هی اصن من تا هر وقت دلم بخواد بیرون میمونم
کوک : هوففففف باشه بروووو . داد
ات : واقعا قلبم شکست ولی به روم نیاوردمکوک هم درو بست و رفت تو اتاقش
منم رفتم به تهیونگ پیام دادم و گفتم باشه بریم که گفت فردا میاد دنبالم
بعدش چشمام و بستم و خوابیدم
گزارش شده بود دوباره گذاشتممم🎀💔
$: من کیم تهیونگ هستم (فقط یه نفر تو کامنت ها درست گفت آفرین بهت)
ات :اوو چه اسمه قشنگی..خوشبختم
تهیونگ :همچنین خانوم خوشگله
ات : خب برای چی پیام دادید جناب کیم تهیونگ
تهیونگ:میتونیم یکم بیشتر با هم آشنا بشیم
ات : البته
خب تهیونگ و ات بیشتر باهم آشنا شدن و فهمیدن جفتشون توی سئول هستن
تهیونگ: خب ات میتونیم برای فردا ساعت ۴ قرار بزاریم دلم میخواد ببینمت
ات : آها باشه بزارید یکم فکر کنم یه ساعت دیگه بهتون میگم
تهیونگ: اوو چشم منتظر پیامت هستم .
ویو ات
خب من با تهیونگ آشنا شدم و خیلی پسره خوبیه
ولی از طرفی خیلی کوک و دوست داشتم و من باید بهش میگفتم
چون اون بهم گفت حق ندارم از خونه برم بیرون
رفتم سمت اتاقش میخواستم در بزنم که صداشو شنیدم
کوک : جیهون عزیزم الان حالم خوب نیست بعدا حرف میزنیم
کوک : الان سرم شلوغه پرنسسم
( اشتباه نکنید کوک عاشق جیهون نبود و ازش بدش میامد )
صدای شکستن قلبم و شنیدم و اشکام سرازیر شد
حالا که اینطوریه منم با تهیونگ میرم تو رابطه
اون خودش دوست دختر داره
در و اتاق و زدم
تق تق
کوک: بعدا بهت زنگ میزنم بای
ویو کوک
مثل همیشه داشتم با جیهون بحث میکردم
همش بهم میگه بیا من و بفاک بده
میگه بیا کیرت و بکن تو من
آیشششش آخه من عاشقه چیه این شده بودم؟؟
اندامش که مثل هندونس (بچم منظورش اینه چاقه🤣)
خیلی ام پیکمی و لوسه
اخلاقم که نداره
باید باهاش کات کنم
همینجور داشت حرف میزد که صدای در و شنیدم و تلفن قطع کردم
درو باز کردم که بچه کوچولویی و دیدم ات بود
ات اندامه لاغری داشت کمرش به شدت باریک بود
رونش یکم تو پر بود و اونقدر باسن نداشت سینه هاشم خودم بزرگ میکنم
کلا اندامه کوچیک و سفیدی داشت
و اصن مثل جیهون نبود
جیهون سینه هاش اندازه عمم بود
باسنش بزرگ تر از حد بود
و خیلی چاق و گنده بود
و تقریبا سیاه پوست بود
و هرزه بود من نمیتونم با هرزه ها باشم
البته مطمئن نیستم ولی عکسش با یه پسره رو دیده بودم
خلاصه ات خیلی من و به خودش جذب میکنه
ات :آقای جئون
کوک : ات بهت گفتم باهام رسمی نباش
ات : ببخشید
کوک : کاری داشتی کوچولو؟؟
ات : هی من کوچولو نیستممممم
کوک : هستی . پوزخند
کوک : خب کارت و بگو بچه
ات : فردا ساعت ۴ میخوام برم بیرون
کوک : کجا؟
ات : فکر میکنم به خودم مربوطه
کوک : هوم..باشه برو ولی ساعت ۵ خونه باشی
ات : هی اصن من تا هر وقت دلم بخواد بیرون میمونم
کوک : هوففففف باشه بروووو . داد
ات : واقعا قلبم شکست ولی به روم نیاوردمکوک هم درو بست و رفت تو اتاقش
منم رفتم به تهیونگ پیام دادم و گفتم باشه بریم که گفت فردا میاد دنبالم
بعدش چشمام و بستم و خوابیدم
گزارش شده بود دوباره گذاشتممم🎀💔
- ۱۵.۴k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط