زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۲۴
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز از خجالت پشت ستون قایم شده بود.* 🗿💔
تانجیرو:*با خنده آرومی گفت.* زنیتسو... فکر کنم لو رفتی.🙂
زنیتسو:*با ناراحتی.* هنوز نه... یه کارآگاه واقعی هیچوقت تسلیم نمیشه!🗿✨
اینوسکه:*درحال خوردن.* من تسلیم برنج میشم.🗿🍚
همه:...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*لبخند زد و آروم کنار پنجره ایستاد.* 🌸
گیو:*خیلی آروم پنجره رو کمی باز کرد.*...هوای تازه بهتره.
شینوبو:*با نگاه مهربونی بهش خیره شد.* ممنون، گیو-سان.🙂🦋
زنیتسو:*آروم دفترچهشو باز کرد.*
زنیتسو:*تو دفترچه نوشت: «مورد شماره ۴۷: باز کردن پنجره برای شینوبو-سان.» 🗿📝*
تانجیرو:*از پشت سرش دفترچه رو دید.* هنوزم داری مینویسی؟😀
زنیتسو:*با افتخار.* اینا مدارک تاریخیه!🗿✨
{چند لحظه بعد...}
شینوبو:*آروم نشست.*
گیو:*یه لیوان آب براش آورد.*...آب بخور.
شینوبو:*لیوان رو گرفت.* ممنون.🙂💜
زنیتسو:*دستاشو روی سرش گذاشت.* نههههههه! یه مدرک دیگه!🗿💥
اینوسکه:*با تعجب.* مدرک یعنی آب؟🗿
زنیتسو:*با حرص.* نه! یعنی مهربونیهای مشکوک!🗿🔍
اینوسکه:*شونه بالا انداخت.* من فقط برنجو میفهمم.🗿🍚
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{همون لحظه...}
گیو:*نگاهش روی زنیتسو افتاد.*...باز داری جاسوسی میکنی؟
زنیتسو:*یهویی صاف ایستاد.* ن... نه! من فقط... هوا رو نگاه میکردم!😀💦
شینوبو:*خندهش گرفت.* این هوا که داخل عمارته، زنیتسو-کون.🤭🌸
زنیتسو:*چند ثانیه ساکت موند.*...اشتباه لفظی بود.🗿💔
همه:*دوباره زدن زیر خنده.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 این بار زنیتسو حتی باز کردن پنجره و آوردن یه لیوان آب رو هم به پروندهش اضافه کرددددد📚🗿🔍 ولی آخرش وقتی گیو-سان گیرش انداخت، گفت داشتم «هوای داخل عمارت» رو نگاه میکردم🤣💥 از اون طرف اینوسکه هنوزم معتقده مهمترین چیز دنیا برنجهههههه😂🍚 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۲۴
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز از خجالت پشت ستون قایم شده بود.* 🗿💔
تانجیرو:*با خنده آرومی گفت.* زنیتسو... فکر کنم لو رفتی.🙂
زنیتسو:*با ناراحتی.* هنوز نه... یه کارآگاه واقعی هیچوقت تسلیم نمیشه!🗿✨
اینوسکه:*درحال خوردن.* من تسلیم برنج میشم.🗿🍚
همه:...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*لبخند زد و آروم کنار پنجره ایستاد.* 🌸
گیو:*خیلی آروم پنجره رو کمی باز کرد.*...هوای تازه بهتره.
شینوبو:*با نگاه مهربونی بهش خیره شد.* ممنون، گیو-سان.🙂🦋
زنیتسو:*آروم دفترچهشو باز کرد.*
زنیتسو:*تو دفترچه نوشت: «مورد شماره ۴۷: باز کردن پنجره برای شینوبو-سان.» 🗿📝*
تانجیرو:*از پشت سرش دفترچه رو دید.* هنوزم داری مینویسی؟😀
زنیتسو:*با افتخار.* اینا مدارک تاریخیه!🗿✨
{چند لحظه بعد...}
شینوبو:*آروم نشست.*
گیو:*یه لیوان آب براش آورد.*...آب بخور.
شینوبو:*لیوان رو گرفت.* ممنون.🙂💜
زنیتسو:*دستاشو روی سرش گذاشت.* نههههههه! یه مدرک دیگه!🗿💥
اینوسکه:*با تعجب.* مدرک یعنی آب؟🗿
زنیتسو:*با حرص.* نه! یعنی مهربونیهای مشکوک!🗿🔍
اینوسکه:*شونه بالا انداخت.* من فقط برنجو میفهمم.🗿🍚
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{همون لحظه...}
گیو:*نگاهش روی زنیتسو افتاد.*...باز داری جاسوسی میکنی؟
زنیتسو:*یهویی صاف ایستاد.* ن... نه! من فقط... هوا رو نگاه میکردم!😀💦
شینوبو:*خندهش گرفت.* این هوا که داخل عمارته، زنیتسو-کون.🤭🌸
زنیتسو:*چند ثانیه ساکت موند.*...اشتباه لفظی بود.🗿💔
همه:*دوباره زدن زیر خنده.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 این بار زنیتسو حتی باز کردن پنجره و آوردن یه لیوان آب رو هم به پروندهش اضافه کرددددد📚🗿🔍 ولی آخرش وقتی گیو-سان گیرش انداخت، گفت داشتم «هوای داخل عمارت» رو نگاه میکردم🤣💥 از اون طرف اینوسکه هنوزم معتقده مهمترین چیز دنیا برنجهههههه😂🍚 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۳۳۶
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط