لایک نکنفقط بخون
لایک نکن...فقط بخون...
ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن،پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟!فقط خواستم بگویم تولدت مبارک..پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میزتلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود... فقط میتونم بگم تف به زات و شرف همچین فرزندهایی که اینجوری دله مادرشون و پدرشون رو بدرد میارن اگه مادرتو دوست داری کپی کن
╭┈┈┈┈╯ ╰┈┈┈╮
╰┳┳╯ ╰┳┳╯
ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن،پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟!فقط خواستم بگویم تولدت مبارک..پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میزتلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود... فقط میتونم بگم تف به زات و شرف همچین فرزندهایی که اینجوری دله مادرشون و پدرشون رو بدرد میارن اگه مادرتو دوست داری کپی کن
╭┈┈┈┈╯ ╰┈┈┈╮
╰┳┳╯ ╰┳┳╯
- ۲.۸k
- ۰۶ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط