{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
باران که می بارد جدایی درد دارد

دل کندن از یک آشنایی درد دارد

هی شعر تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد

وقتی به زندان کسی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد

دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی

آشفتگی ، سر به هوایی درد دارد

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم جدایی درد دارد.

مجتبی شریف
دیدگاه ها (۴)

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

NHﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻏــــــﺰﻝ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫــــﻮﺍﯾﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢﺑﻌﺪِ ﻋـــﺎﺷﻖ ﮐ...

.عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

.از تو ای عشق در این دل چه شررها دارمیادگار از تو چه شبها ، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط