بارون میبارید پشت پنجره داشتم به اون روز بارونی فکر میکرد

بارون میبارید پشت پنجره داشتم به اون روز بارونی فکر میکردم
+ببین عشقم ببین چه بارون خوبیه بیا دیگه..
-نه من از بارون متنفرم!
دستمو کشید،افتادم تو بغلش:))مست عطر تنش شدم موهامو بو کرد:))))
آروم زمزمه کرد که چقد دوسم داره،دیگه نمیدونستم دارم چیکار میکنم دستمو گرفت داشتیم میچرخیدیم صدای قهقهه های مردونش هنوز تو گوشمه...!
موهایِ خیسشو زیر اون بارون یادم نمیره...
اون تنها بارونی بود که ازش متنفر نبودم:))
دیدگاه ها (۱)

تو واسه درک تنهاییای من زیادی دورت شلوغه!:)

#خِیلی_قَشَنگه..امروز40 روز شد که شیرین خانوم فوت شده،همه می...

تو را میخواهم امیدِ محالِ من:)♡

تورآ بآ غیر میبینم،صِدآیم دَرنمی آید:))

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط