{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکشنبه95/04/06ساعت19:13

یکشنبه95/04/06ساعت19:13

کورش بزرگ به دهی سفر کرد،
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از کورش خواست تا مهمان وی باشد.
کورش پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد.
کدخدای دهکده هراسان خود را به کورش رسانید و گفت :
«این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید»
کورش به کدخدا گفت :
«یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان کورش بگذاشت.
آنگاه کورش گفت :
«حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: « هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند.. کورش لبخندی زد و پاسخ داد :
هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش!
دیدگاه ها (۵۷)

سه شنبه95/04/08ساعت12:41نقل است که روزی «معاویه» برای نماز د...

چهارشنبه95/04/09ساعت13:26تواشتباه میکنی زن نصف مرد نیست زن ...

شنبه 95/4/5ساعت13:39 فروغ فرخزاد میگه:در حیرتم از خلقت آب،اگ...

پنجشنبه95/4/3ساعت22:27منتظرم بمان آیدابه یاد نوزده سرباز پاد...

افسانه یک ژنرال

📙#داستان_شب  #قدرت_عشق❤️گویند که ...در زمان کریمخان زند مرد ...

📙#داستان_شب  #قدرت_عشق❤️گویند که ...در زمان کریمخان زند مرد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط