{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت من part6

سرنوشت من part6
نویسنده:ات و کوک رسیدن شهربازی
ات:بیا اول بریم ترن هوایی
جونگ کوک: ... اوکی
《ویو ات》
وقتی بچه بودیم جونگ کوک یک بار بهم گفت از ارتفاع میترسه ...
نویسنده:ات و کوک رفتن توی صف و بعد چند دقیقه بلاخره نوبتشون شد و رفتن و سوار شدن
ات: میترسی؟
جونگ کوک: ... اره فوبیا دارم از ارتفاع
ات: هر وقت ترسیدی دستم رو بگیر
جونگ کوک: ... اوهوم
《ویو جونگ کوک》
یکمی خجالت کشیدم ولی ... ولی شاید ات هم واقعا مثل من بهم علاقه داره
نویسنده: کوک توی ترن هر وقت می‌ترسید دستای ات و فشار میداد و چشماش رو می‌بست ات هم از هیجان داد میزد و می‌خندید
《ویو ات》
راستش من زیاد از ارتفاع نمی‌ترسم درست برعکس جونگ کوک
نویسنده: کوک و ات توی شهربازی کلی خوش گذروندن و کنار هم حالشون خوب بود بعد از اینکه کلی خوش گذروندن و بازی کردن از شهربازی اومدن بیرون و سوار ماشین شدن
《ویو ات》
واقعا امروز خیلی بهم خوش گذشت کنار جونگ کوک
جونگ کوک:خب مقصد بعدی کجا باشه؟؟
ات: اممم خب چون نزدیک ناهارِ بریم ... آها بریم رستورانی که تازه اونجا کار میکنی قرار شد یه‌ روز منو ببری
جونگ کوک:خب باشه بریم بعد از اونم تو رو میزارم خونه و برمیگردم رستوران امروز شیفت بعد از ظهرم
ات:اوکی پس بریم ...
♡شرط پارت بعد♡
☆۵۰ لایک☆
☆۲۰ بازنشر☆
♡۳۰کامنت♡
دیدگاه ها (۱۴)

☆زندگی نامه ی بی تی اس☆با نگاه به گذشته می‌توان گفت رفتن شوگ...

☆زندگی نامه ی بی تی اس☆شوگا در آن زمان ۱۷ ساله بود. او برای ...

سرنوشت من part5《ویو ات》پتو رو پس زدمات: یعنی چی خوش بگذرونیم...

part31 عشق پنهان《ویو ات》رفتیم و طرز تهیه کیک رو از اجوما گرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط