{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

YOU BELONG TO ME

YOU BELONG TO ME
ویو ات
در اتاق رو باز کردم و وارد اتاق شدم خیلی خسته شدم کفشام رو در آوردم و خودم رو روی تخت انداختم هنوز ذهنم مشغول جونگ کوک بود یعنی کی بهش زنگ زد که اونجوری شد بیخیال افکارم شدم و بلند شدم و لباسام عوض کردمو یک دوش ۱۰ مینی گرفتم و اومدم خوابیدم.
ساعت ۱۰ صبح《》《》《》
چشمام رو باز کردم و یکم به بدنم کش دادم و به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۰ صبح خیلی خوابیدم گوشی رو از روی میز کنار تخت برداشتم و با جونگ کوک زنگ زدم
ات: سلام (خوابالو)
جونگ کوک: سلام خوبی
ات: مرسی تو خوبی
جونگ کوک: ممنون ات آماده شو الان میام یکم بریم تو نیویورک بچرخیم امروز روز آخرمون تو نیویورک
ات: باشه پس فعلا
گوشی رو قطع کردم و از جام بلند شدم و به سمت حموم رفتم و یک دوش ۱۰مینی گرفتم و اومدم بیرون رفتم سمت کمد و کمد رو باز کردم
ات: اومم چی بپوشم امروز هوا گرمه فک کنم این مناسب باشه
لباسم رو گذاشتم رو تخت و رفتم سمت میز و شروع کردم به خشک کردن موهام
۳۰ مین بعد
رو تخت نشسته بودم و منتظر بودم تا جونگ کوک بیاد
صدای زنگ در اومد رفتم و در رو باز کردم
ات: سلام(لبخند)
جونگ کوک: سلام بریم؟
ات: اوهوم
فلش بک به شهربازی
ات: جونگ کوک شی توروخدا بیا بریم دیگه
جونگ کوک: ات لطفا اصرار نکن به خدا نمیتونم
ات: خب چرا
جونگ کوک: خب چیزه نمیتونم دیگه
ات: تا نگی ولت نمیکنم
جونگ کوک: خب چیزه راستش من از ارتفاع میترسم (خجالت)
ات: چی جدی میگی(سعی در نخندیدن)
جونگ کوک: خب حالا دیگه گفتم بیخیال شو
ات: آخه لطفا یک بار هم با من سوار شو شاید نترسیدی لطفااا(کیوت)
جونگ کوک: آخه
ات: لطفااا(قیافه مظلوم)
جونگ کوک: اهه باشه
ات: هوراااااااااا آخ جوننن پس بیا بریم(ذوق فراوان)
جونگ کوک: بریم( لبخند و کمی ترس)
رفتیمو بلیط گرفتیم و سوار شدیم و چرخ و فلک شروع به حرکت کرد
تقریبا داشتیم میرفتیم بالاتر که دیدم دست جونگ کوک داره یکم میلرزه آروم دستش رو گرفتم که بهم نگاه کرد و من هم متقابل بهش نگاه کردم
جونگ کوک: ات راستش چیزه من باید یک چیزی رو بهت بگم
ات: چی
جونگ کوک: من دوست دارم
یک لحظه رفتم تو شک نمیشه گفت من بهش احساسی ندارم خب راستش منم دوستش دارم ولی مطمئن نیستم جیمین چی شاید من اونو دوست نداشته باشم ولی اون ضربه بدی میخوره ولی شاید اینجوری بدونه که من نامزد اون نیستم یونا نامزدشه
ات: منم دوست دار..
کافی بود همین حرف رو بزنم که لبای نرم جونگ کو روی لبام قرار بگیره
یک لحظه انگار زمان واستاد و فقط ما تو دنیا بودیم بودیم چشمام رو بستم و تصمیم گرفتم تا همراهیش کنم
بعد چند مین که نفس کم آوردیم از هم جدا شدیم
ات: قول بده پشیمونم نکنی
جونگ کوک: قول میدم
ویو نویسنده
و جونگ کوک بی خبر از آیندش چه قول هایی که به ات نداد بی خبر از اینکه بدونه چی در انتظارشه


ادامه دارد
اسلاید دوم چرخ و فلکی که سوار میشن
اسلاید سوم لحظه بوسشون
دیدگاه ها (۰)

اسلاید دوم و سوم لباس و مدل موی اتاسلاید چهارم استایل جونگ ک...

اسلاید دوم استایل جونگ کوکاسلاید سوم و چهارم لباس و میکاپ ات...

YOU BELONG TO ME(ساعت ۶ و نیم به وقت نیویورک)ویو اتتقریبا دی...

شب تولدمپارت 32 فصل دوم پارت3جیمین: نظرتونه بازی جرعت حقیقت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط