شمعی که نمی سوزد پروانه نمی خواهد

شمعی که نمی سوزد، پروانه نمی خواهد
اشکی که نمی ریزد، سرشانه نمی خواهد

از بند تعلق ها، آزاد و رها باشیم
آن باد وزان دشت، کاشانه نمی خواهد

فرهادم و دلداده، این قصه ی شیرین را
می دانی و می دانم، افسانه نمی خواهد

مهر تو به دل دارم، ای دلبر یک دانه
بی تو دل من هرگز، دردانه نمی خواهد

باید بروم زین جا، من عاشق و مجنونم
این شهر پر از عاقل، دیوانه نمی خواهد

#شاهین_بهرامی
دیدگاه ها (۲)

خوب میدانم که تنهایی مرا دق می دهدعشق هم در چنته اش چیزی ازی...

مـانـده ام تا چه ڪنم، رحم کنی بر دل منبعدا...

همیشهبه انتهای گریه که می رسمصدای سادۀ فروغ، از نهایت شب را ...

#دلتنگیهای_تبسم_خیالیزبانِ عاشقان چشم استو چشم از دل نشان دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط