باز به جمعه نزديک شدم...

باز به جمعه نزديک شدم...
من بی قرار تو، تو بی قرار من... 
دلتنگ شدن برای همه، 
گذشته مان را ورق می زنم...
من به تو می رسم و تو به من... 
ما از نژاد همیم... 
یادت هست، ؟
خداوند می دانست هر دویمان عاشقانه همدیگر را دوست می داشتیم 
و من می دانستم تو کمی عاشقتر...
پس رسالت هدایت مرا به دست تو داد... 
من سرپیچی کردم... 
دلت گرفت و من نفهمیدم مثل همیشه...
 و خداوند تو را پشت پرده زمان قرار داد 
تا من دلتنگی ات را باور کنم 
ولی من خود خواه تر و مغرورتر از همیشه 
غرق چیزهایی دگر شدم و نخواستم باور کنم...
پس سزاوار محروم ماندن، شدم... 
شاید آن روز هم که خدا تو را از من گرفت 
تا بفهمم و هدایت شوم جمعه بود... 
چون هنوز هم جمعه ها بی قرار و دلتنگ می شوم. 
حال سالهاست که جمعه ها را به انتظارت نشسته ام
 و حال باور می کنم، دلم برای دل شکسته ات، شکسته... 
پس (تو را من چشم در راهم) عجل علی ظهورک یا مهدی عج
دیدگاه ها (۲۴)

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

یک دشت پر از گلهای سرخ عاشق تقدیم تو باد الهه عشق من

dark life = 31

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

پارت ۵۵╭─────────────── 🦋 ───────────────╮✦ پارت بعد | مربی ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

ات ویو نمی‌دونم چرا اشکام بند نمیاد... من سیزده ساله که با ...

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹¹ویو تهونگ____________ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط