درختی و چشمهای با هم دوست شدند
درختی و چشمهای با هم دوست شدند
چشمه به درخت آب میداد و درخت در روزهای گرم سایه آاش بر سر چشمه گسترده بود
آندو آنقدر به هم نزیک شدند که آب چشمه از دل درخت میجوشید و در جوی روان میشد و میرفت
چشمه از گلها دعوت کرد تا در کنار جویش برویند و از تشنه گان خواست آب گوارایش بنوشند
درخت هم از پرندگان خواست تا بر شاخههایش آشیانه خودرا زیبا بسازند و زندگی کنند
روزی تبر زنی با تبر خود آنجا آمد از چشمه آب نوشید و تبرش را زیر سرش قرار داد و خوابید
چشمه تبر را که دید از ترس به خود لرزید و گلالود گردید و آبش شروع به خشک کردن کرد
درخت وقتی چشمه را گلالود دید تب کرد برگاش شروع کردند به ریختن به روی چشمه
تبر زن در خواب دید تبرش چشمه را بخون کشیده و درخت را دارد قطعه قطعه میکند
تبرزن از خواب بر خواست وقتی دید درخت برگریزان است و چشمه گلالود به تبرش گفت از تو خیری کسی نمیبیند روزی ریشه مرا هم خواهی زد
تبرش را همانجا دفن کرد و توبه کرد از کار خود
صدای قول قول آب چشمه دوباره از دل درخت به اعماق وجود درخت نفوذ کردند و درخت سرسبز و خرم شد استوار بر سر چشمه سایه گسترد
گًلها دوباره کنار جوی چشمه خندیدند پرندگان پرواز کردند دوباره در اوج آسمان آشیانه زیبای خودرا تماشا کردند
رهگذری بر تنه درخت نوشت صلح دوستی چشمه آب گوارایش را تقدیم کرد به رهگذر و رهگذر نشست درخت را تماشا کرد
چشمه به درخت آب میداد و درخت در روزهای گرم سایه آاش بر سر چشمه گسترده بود
آندو آنقدر به هم نزیک شدند که آب چشمه از دل درخت میجوشید و در جوی روان میشد و میرفت
چشمه از گلها دعوت کرد تا در کنار جویش برویند و از تشنه گان خواست آب گوارایش بنوشند
درخت هم از پرندگان خواست تا بر شاخههایش آشیانه خودرا زیبا بسازند و زندگی کنند
روزی تبر زنی با تبر خود آنجا آمد از چشمه آب نوشید و تبرش را زیر سرش قرار داد و خوابید
چشمه تبر را که دید از ترس به خود لرزید و گلالود گردید و آبش شروع به خشک کردن کرد
درخت وقتی چشمه را گلالود دید تب کرد برگاش شروع کردند به ریختن به روی چشمه
تبر زن در خواب دید تبرش چشمه را بخون کشیده و درخت را دارد قطعه قطعه میکند
تبرزن از خواب بر خواست وقتی دید درخت برگریزان است و چشمه گلالود به تبرش گفت از تو خیری کسی نمیبیند روزی ریشه مرا هم خواهی زد
تبرش را همانجا دفن کرد و توبه کرد از کار خود
صدای قول قول آب چشمه دوباره از دل درخت به اعماق وجود درخت نفوذ کردند و درخت سرسبز و خرم شد استوار بر سر چشمه سایه گسترد
گًلها دوباره کنار جوی چشمه خندیدند پرندگان پرواز کردند دوباره در اوج آسمان آشیانه زیبای خودرا تماشا کردند
رهگذری بر تنه درخت نوشت صلح دوستی چشمه آب گوارایش را تقدیم کرد به رهگذر و رهگذر نشست درخت را تماشا کرد
- ۲.۴k
- ۰۴ مرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط