جونگکوک آروم دکمه های لباسشو باز کردم و میبوسیدمش انداخ
جونگکوک : آروم دکمه های لباسشو باز کردم و میبوسیدمش انداختمش روی تخت خودمم تیشرتمو درآوردم که با چشمای گرد نگام کرد و گونه هایشداشتن منفجر میشدن از خجالت
عسل : داشت با ولع میبوسید منو دکمه های لباسمو رو داشت باز میکرد انداختم روی تخت و تیشرتشو درآورد بدن ورزشیش معلوم شد داشتم از خجالت آب میشدم که روم خیمه زد شروع کرد به درآوردن لباسم
جونگکوک : لباسشو از تنش درآوردم و بدن سفیدش معلوم شد روش خیمه زدم آروم میبوسیدمش رفتم سراغ شلوارش میخواستم شلوارشو دربیارم که گفت : درش نیار
جونگکوک : چرا
عسل : من عاشقت نیستم که اینو که گفتم چشماش گرد شد
جونگکوک : با حرفی که زد گفتم : پس چرا الان داشتی همراهیم میکردی
عسل: الان مستی یادت میره چیکار کردی
جونگکوک : من مست باشم اونایی که دیدی خوردم آب بود اینا همش برنامه ریزی شده بود تاتورو عاشق خودم کنم
عسل : اون وقت شدم
جونگکوک : میشی اما بعداز ۱ سال دیگه
عسل : عمرا بزارم سریع با یه حرکت از زیرش اومدم بیرون دویدم سمت در که یادم افتاد قفلش کرده
جونگکوک : جایی تشریف میبرید دویدم سمتش بغلش کردم به خودم چسبوندمش و گفتم : توروخدا عاشقم باش مثل دفعه قبل
عسل : دلم سوخت براش تا قبل از اینکه منو ببره پیش جیمین و شوگا بودم جیمین گفت : جونگکوک از موقعی که وضع روحیش خراب شد مدام مشروب میخورد کاش میشد ببخشیش وقتی اینا یادم اومد همینطور که جونگکوک سرشو گذاشته بود روی سرم با خودم فکر کردم
عسل : جونگکوک
جونگکوک: همینطور که سرم روی سرش بود گفتم : جانم
عسل : ۱ دقیقه منو نگاه کن
جونگکوک : برای چی توکه گفتی عاشقم نیستی
عسل : توروخدا ۱ دقیقه نگام کن
جونگکوک : سرم رو آروم آوردم بالا که یه اتفاق غیر منتظره رخ داد
عسل: با خودم فکر کردم
جونگکوک : دوستت دارم
عسل : با حرفی که زد دلم میخواست بال دربیارم سرم رو بردم جلو اونم سرشو آورد جلو همو بوسیدیم این اولین بوسه مون بود که بعداز چند ثانیه بهم گفتیم دوستت دارم
عسل : گفتم منکه عاشقش بودم پس بزار یه فرصت دیگه به هردومون بدیم
عسل : سرش رو آورد بالا منم لبمو محکم گذاشتم روی لبش دستم رو روی صورتش گذاشتم
ادامه اش پارت بعدی ✨️
عسل : داشت با ولع میبوسید منو دکمه های لباسمو رو داشت باز میکرد انداختم روی تخت و تیشرتشو درآورد بدن ورزشیش معلوم شد داشتم از خجالت آب میشدم که روم خیمه زد شروع کرد به درآوردن لباسم
جونگکوک : لباسشو از تنش درآوردم و بدن سفیدش معلوم شد روش خیمه زدم آروم میبوسیدمش رفتم سراغ شلوارش میخواستم شلوارشو دربیارم که گفت : درش نیار
جونگکوک : چرا
عسل : من عاشقت نیستم که اینو که گفتم چشماش گرد شد
جونگکوک : با حرفی که زد گفتم : پس چرا الان داشتی همراهیم میکردی
عسل: الان مستی یادت میره چیکار کردی
جونگکوک : من مست باشم اونایی که دیدی خوردم آب بود اینا همش برنامه ریزی شده بود تاتورو عاشق خودم کنم
عسل : اون وقت شدم
جونگکوک : میشی اما بعداز ۱ سال دیگه
عسل : عمرا بزارم سریع با یه حرکت از زیرش اومدم بیرون دویدم سمت در که یادم افتاد قفلش کرده
جونگکوک : جایی تشریف میبرید دویدم سمتش بغلش کردم به خودم چسبوندمش و گفتم : توروخدا عاشقم باش مثل دفعه قبل
عسل : دلم سوخت براش تا قبل از اینکه منو ببره پیش جیمین و شوگا بودم جیمین گفت : جونگکوک از موقعی که وضع روحیش خراب شد مدام مشروب میخورد کاش میشد ببخشیش وقتی اینا یادم اومد همینطور که جونگکوک سرشو گذاشته بود روی سرم با خودم فکر کردم
عسل : جونگکوک
جونگکوک: همینطور که سرم روی سرش بود گفتم : جانم
عسل : ۱ دقیقه منو نگاه کن
جونگکوک : برای چی توکه گفتی عاشقم نیستی
عسل : توروخدا ۱ دقیقه نگام کن
جونگکوک : سرم رو آروم آوردم بالا که یه اتفاق غیر منتظره رخ داد
عسل: با خودم فکر کردم
جونگکوک : دوستت دارم
عسل : با حرفی که زد دلم میخواست بال دربیارم سرم رو بردم جلو اونم سرشو آورد جلو همو بوسیدیم این اولین بوسه مون بود که بعداز چند ثانیه بهم گفتیم دوستت دارم
عسل : گفتم منکه عاشقش بودم پس بزار یه فرصت دیگه به هردومون بدیم
عسل : سرش رو آورد بالا منم لبمو محکم گذاشتم روی لبش دستم رو روی صورتش گذاشتم
ادامه اش پارت بعدی ✨️
- ۱.۶k
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط