کوک ولی من میدونم نیشخند
کوک : ولی من میدونم نیشخند
عسل : چجوری ؟
کوک : میفهمی
یهو منو بغل کرد برد توی یکی از اتاق ها و منو گذاشت پایین و درو قفل کرد
کوک : حالا بهت ثابت کنم یا نه
عسل رفت جلو دستشو دور گردن کوک حلقه کرد دم گوشش گفتم : من که میخوام ببینم چیکار میکنی ددی همین کلمه ددی لازم بود تا کوک تحریک بشه کمر عسل و گرفت شروع کرد به بوسیدنش حرکت کردن سمت تخت
ویو جونگکوک
حتی اگه من نمیخواستم بدجور منو با اون کلمه ددی تحریک کرد رفتیم سمت تخت و انداختمش روی تخت شروع کردم به درآوردن لباسش اونم داشت دکمه پیراهنمو باز میکرد وقتی کامل لباس هامونو کامل درآوردیم رفتم سمت گردنش و کیس مارک های دردناک میزاشتم
ویو عسل
همینجوری داشت کیس مارک های دردناک روی گردنم میذاشت که منم طاقتم طاق شد و ناله هم شروع شد رسید به سینه هام یکیشو توی دهنش کرده بود میخورد اون یکیم با دستش میمالید منم از لذت فراوان ناله میکردم از سینه هام دست کشید و اومد دم گوشم جوری که لباش به حال گوشم میخورد میگفت
کوک: ناله هات خیلی تحریکم میکنه بیبی گرلم
و بعد دستاشو برد سمت پوصیم میمالید منم داشتم ناله میکردم که یهو انگشت فاکش فرو کرد توم منم جیغ بلندی زدم انگشت فاکش رو درآورد بعد آلاتش رو تنظیم کرد فرو کردم توم گذاشت عادت کنم بعد تلمبه زد منم ناله میکردم بعد از ۳ راند ازم کشید بیرون
کنارم دراز کشید
کوک: خوبی
عسل : اوهوم
کوک : میگم میشه باهام ازدواج کنی و ملکه زندگیم شی
عسل : حتما پادشاه من
۵سال بعد
من و کوک الان یه پسر ۳ ساله به نام جئونگ داریم خیلیم خوشبختیم
پایان
عسل : چجوری ؟
کوک : میفهمی
یهو منو بغل کرد برد توی یکی از اتاق ها و منو گذاشت پایین و درو قفل کرد
کوک : حالا بهت ثابت کنم یا نه
عسل رفت جلو دستشو دور گردن کوک حلقه کرد دم گوشش گفتم : من که میخوام ببینم چیکار میکنی ددی همین کلمه ددی لازم بود تا کوک تحریک بشه کمر عسل و گرفت شروع کرد به بوسیدنش حرکت کردن سمت تخت
ویو جونگکوک
حتی اگه من نمیخواستم بدجور منو با اون کلمه ددی تحریک کرد رفتیم سمت تخت و انداختمش روی تخت شروع کردم به درآوردن لباسش اونم داشت دکمه پیراهنمو باز میکرد وقتی کامل لباس هامونو کامل درآوردیم رفتم سمت گردنش و کیس مارک های دردناک میزاشتم
ویو عسل
همینجوری داشت کیس مارک های دردناک روی گردنم میذاشت که منم طاقتم طاق شد و ناله هم شروع شد رسید به سینه هام یکیشو توی دهنش کرده بود میخورد اون یکیم با دستش میمالید منم از لذت فراوان ناله میکردم از سینه هام دست کشید و اومد دم گوشم جوری که لباش به حال گوشم میخورد میگفت
کوک: ناله هات خیلی تحریکم میکنه بیبی گرلم
و بعد دستاشو برد سمت پوصیم میمالید منم داشتم ناله میکردم که یهو انگشت فاکش فرو کرد توم منم جیغ بلندی زدم انگشت فاکش رو درآورد بعد آلاتش رو تنظیم کرد فرو کردم توم گذاشت عادت کنم بعد تلمبه زد منم ناله میکردم بعد از ۳ راند ازم کشید بیرون
کنارم دراز کشید
کوک: خوبی
عسل : اوهوم
کوک : میگم میشه باهام ازدواج کنی و ملکه زندگیم شی
عسل : حتما پادشاه من
۵سال بعد
من و کوک الان یه پسر ۳ ساله به نام جئونگ داریم خیلیم خوشبختیم
پایان
- ۴.۹k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط