زمستان بیش از هر چیزی ...
زمستان بیش از هر چیزی ...
یک بودن می خواهد ...
بودنی بی رفت ...
با چاشنیِ آغوشی مطمئن ...
زمستان ...
آغوشی می خواهد پر از بوی خدا ...
مطمئن و ماندگار ...
دستانی می خواهد ...
که بشود بدون هیچ دلشوره ای ...
دستانش را گرفت ...
زمستان ...
یک _ دل _ می خواهد ...
دلی از جنس گل های بهاری ...
که تا وقتی چشم ...
به _ اوی _ زندگی ات ...
می دوزدی یادت برود ...
از چند کوچه پس کوجه ی یخ زده ...
رد شده ای ...
تا به باغِ آرزوهایت رسیده ای ...
زمستان ...
یک _ نگاه _ می خواهد ...
که بشود از پشتِ آن نگاه ...
بخواند ، بفهمد ...
که دوستش داری ...
که دوستت دارد ...
بگذار خلاصه بگویمت ...
زمستان یک ...
( تو ) می خواهد ...
یک بودن می خواهد ...
بودنی بی رفت ...
با چاشنیِ آغوشی مطمئن ...
زمستان ...
آغوشی می خواهد پر از بوی خدا ...
مطمئن و ماندگار ...
دستانی می خواهد ...
که بشود بدون هیچ دلشوره ای ...
دستانش را گرفت ...
زمستان ...
یک _ دل _ می خواهد ...
دلی از جنس گل های بهاری ...
که تا وقتی چشم ...
به _ اوی _ زندگی ات ...
می دوزدی یادت برود ...
از چند کوچه پس کوجه ی یخ زده ...
رد شده ای ...
تا به باغِ آرزوهایت رسیده ای ...
زمستان ...
یک _ نگاه _ می خواهد ...
که بشود از پشتِ آن نگاه ...
بخواند ، بفهمد ...
که دوستش داری ...
که دوستت دارد ...
بگذار خلاصه بگویمت ...
زمستان یک ...
( تو ) می خواهد ...
- ۷۳۳
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط