درخواستی
#درخواستی
#دوپارتی
وقتی مربی دنسش بود......
The last part
لینو آهنگ رو شروع کرد و از هان خواست اول به حرکات اون به دقت نگاه کنه و بعد انجامشون بده....
_خب حالا همون حرکات رو انجامشون بده
×(سرشو تکون داد)
_صبر کن
×چیشده؟
_باید دستتو یکم ببری بالا و همراه حرکات دستت پاهات و کمرت رو هم حرکت بدی تا یه دنس فوق العاده داشته باشی
×اینجوری؟
_نه
(لینو رفت نزدیک هان و کمرشو گرفت و فیکس کرد که هان برای لحظه ای تمام بدنش مور مور شد)
_باید اینجوری و بدون هیچ اشکالی انجامش بدی
ویو هان
لینو برای اینکه بهتر دنس رو یاد بگیرم بعضی وقتا مجبور میشد بدنمو توی اون حالت اصلی قراره بده و برای همین بدنمو با دستاش لمس میکرد و این باعث میشد تمرکزم بهم بریزه
ویو لینو
از اینکه بدن نحیف هان رو لمس میکردم حس عجیبی بهم منتقل میشد و تا جایی که میتونستم از لمس کردنش جلوگیری میکردم....
هان و لینو همینطور داشتن تمرین میکردن که تصمیم گرفتن یکم استراحت کنن...
هان رفت سمت کاناپه گوشه اتاق و بطری آب رو سر کشید و لینو هم وسط اتاق دراز کشید...
×میگم...
_(نگاهشو داد به هان)
×تمرین کردن با شما خیلی بد نیست ها
-(پوزخندی زد) معلومه که اینطوره (نگاهی به ساعت توی دستش کرد) بهتره وقتمونو هدر ندیم
×آب نمیخورین؟
_لطفا یه بطری آب از همونجا پرت کن
×من که الان میام همونجا چرا پرت کنم
هان یه بطری آب برداشت و رفت سمت لینو که پاش گیر کرد به پارکت کف اتاق و افتاد روی لینو اما نه اونجوری که تو کیدراما ها دیدیم، بلکه وقتی هان افتاد به صورتی افتاد روی قفسه سینه لینو و دستش روی عضو لینو بود(شبیه علامت مثبت شده بودن امیدوارم که متوجه شده باشین😂)
وقتی هان افتاد روی لینو و دستش خورد به عضو لینو، لینو ناله ای از سر درد بیرون فرستاد و هان دستپاچه از روش بلند شد
×خیلی م...متاسفم من نمیخواستم اینطوری بشه
_اهه لعنت به این وضع
×چیزی شده مربی(مضطرب)
_تو کوری پسر جون؟ من الان چیکار کنم؟
×چیو چیکار کنین؟
_این وضع کوفتیو
×نگین که تحریک شدین(دستشو گرفت جلو دهنش)
×حالا چیکار کنیم ما که اینجا دختر نداریم
_دختر برا چی؟
×برای رفع نیاز شما
_خدا لعنتت کنه با این افکار مسخرت
×خب چیه؟ نکنه میخوایین من بهتون بدم؟
_فکر خوبیه
×من؟
_اره
×دیوونه شدین؟ اینجا؟ چجوری؟
_حالا من یه شوخی کردم تو مگه گیی پسر؟
×نه
_پس چی بلغور میکنی؟
×اما یه حسایی بهتون پیدا کردم
_چه حسایی؟
×حسی مثل دوست داشتن
_تا یه ساعت پیش که میخواستی با اون نگاهای سردت قورتم بدی
×اما الان اینجوری نیس
_فکر کنم باید گرایش امو تغییر بدم
×این تقصیر من بود و خودمم باید جبرانش کنم
_(پوزخندی زد) زیرخواب من شدن زیاد عاقبت خوبی نداره پسر کوچولو
×مهم نیست هرچی باشه پاش وایمیستم
_اوکی خودت خواستی (سمت هان خیز برداشت)
END
#دوپارتی
وقتی مربی دنسش بود......
The last part
لینو آهنگ رو شروع کرد و از هان خواست اول به حرکات اون به دقت نگاه کنه و بعد انجامشون بده....
_خب حالا همون حرکات رو انجامشون بده
×(سرشو تکون داد)
_صبر کن
×چیشده؟
_باید دستتو یکم ببری بالا و همراه حرکات دستت پاهات و کمرت رو هم حرکت بدی تا یه دنس فوق العاده داشته باشی
×اینجوری؟
_نه
(لینو رفت نزدیک هان و کمرشو گرفت و فیکس کرد که هان برای لحظه ای تمام بدنش مور مور شد)
_باید اینجوری و بدون هیچ اشکالی انجامش بدی
ویو هان
لینو برای اینکه بهتر دنس رو یاد بگیرم بعضی وقتا مجبور میشد بدنمو توی اون حالت اصلی قراره بده و برای همین بدنمو با دستاش لمس میکرد و این باعث میشد تمرکزم بهم بریزه
ویو لینو
از اینکه بدن نحیف هان رو لمس میکردم حس عجیبی بهم منتقل میشد و تا جایی که میتونستم از لمس کردنش جلوگیری میکردم....
هان و لینو همینطور داشتن تمرین میکردن که تصمیم گرفتن یکم استراحت کنن...
هان رفت سمت کاناپه گوشه اتاق و بطری آب رو سر کشید و لینو هم وسط اتاق دراز کشید...
×میگم...
_(نگاهشو داد به هان)
×تمرین کردن با شما خیلی بد نیست ها
-(پوزخندی زد) معلومه که اینطوره (نگاهی به ساعت توی دستش کرد) بهتره وقتمونو هدر ندیم
×آب نمیخورین؟
_لطفا یه بطری آب از همونجا پرت کن
×من که الان میام همونجا چرا پرت کنم
هان یه بطری آب برداشت و رفت سمت لینو که پاش گیر کرد به پارکت کف اتاق و افتاد روی لینو اما نه اونجوری که تو کیدراما ها دیدیم، بلکه وقتی هان افتاد به صورتی افتاد روی قفسه سینه لینو و دستش روی عضو لینو بود(شبیه علامت مثبت شده بودن امیدوارم که متوجه شده باشین😂)
وقتی هان افتاد روی لینو و دستش خورد به عضو لینو، لینو ناله ای از سر درد بیرون فرستاد و هان دستپاچه از روش بلند شد
×خیلی م...متاسفم من نمیخواستم اینطوری بشه
_اهه لعنت به این وضع
×چیزی شده مربی(مضطرب)
_تو کوری پسر جون؟ من الان چیکار کنم؟
×چیو چیکار کنین؟
_این وضع کوفتیو
×نگین که تحریک شدین(دستشو گرفت جلو دهنش)
×حالا چیکار کنیم ما که اینجا دختر نداریم
_دختر برا چی؟
×برای رفع نیاز شما
_خدا لعنتت کنه با این افکار مسخرت
×خب چیه؟ نکنه میخوایین من بهتون بدم؟
_فکر خوبیه
×من؟
_اره
×دیوونه شدین؟ اینجا؟ چجوری؟
_حالا من یه شوخی کردم تو مگه گیی پسر؟
×نه
_پس چی بلغور میکنی؟
×اما یه حسایی بهتون پیدا کردم
_چه حسایی؟
×حسی مثل دوست داشتن
_تا یه ساعت پیش که میخواستی با اون نگاهای سردت قورتم بدی
×اما الان اینجوری نیس
_فکر کنم باید گرایش امو تغییر بدم
×این تقصیر من بود و خودمم باید جبرانش کنم
_(پوزخندی زد) زیرخواب من شدن زیاد عاقبت خوبی نداره پسر کوچولو
×مهم نیست هرچی باشه پاش وایمیستم
_اوکی خودت خواستی (سمت هان خیز برداشت)
END
- ۱۶.۸k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط