شک میکنم دیگر به ایمان و یقینم
شک میکنم دیگر به ایمان و یقینم
من مارها پرورده ام در آستینم
دلبسته ی هر کس شدم شمشیر خوردم
سهرابم و دلبسته ی گردآفرینم
حس میکنم تنهاترین آهوی دشتم
حس میکنم شیری نشسته در کمینم
غمگینم و شادم تصور کرد دنیا
من ماهی تنگ میان هفت سینم
خون گریه هایم خنده و دادم سکوت است
هرگز نمیفهمی چرا گاهی چنینم
بهلول میفهمد فقط درد دلم را
در پشت این دیوانگی عاقل ترینم
آتشفشانی بی قرارم بین مردم
روزی بسوزد از دل من سرزمینم
من مارها پرورده ام در آستینم
دلبسته ی هر کس شدم شمشیر خوردم
سهرابم و دلبسته ی گردآفرینم
حس میکنم تنهاترین آهوی دشتم
حس میکنم شیری نشسته در کمینم
غمگینم و شادم تصور کرد دنیا
من ماهی تنگ میان هفت سینم
خون گریه هایم خنده و دادم سکوت است
هرگز نمیفهمی چرا گاهی چنینم
بهلول میفهمد فقط درد دلم را
در پشت این دیوانگی عاقل ترینم
آتشفشانی بی قرارم بین مردم
روزی بسوزد از دل من سرزمینم
- ۳۰۷
- ۱۴ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط