{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔
ویو تهیونگ
وقتی دیدم دستش سوخته نگرانش شدم و دوست نداشتم ببینم که آسیب دیده. بعد از خودته ادامه ی صبحونه بلند شدیم تا ات رو به خونشون ببرم.
ویو ات
وقتی رسیدم خونه مامانم داشت بافتنی میکرد و پدرم هم اخبار میدید. و وقتی چشمشون به من خورد به گرمی سلام کردن.
م. ا:خونه ی دوستت خوش گذشت؟(لبخند )
سرمو به معنیه تایید تکون دادم و به سمتشون رفتم تا گونه ی جفتشون رو ببوسم.
میخواستم به سمته اتاقم برم که ناگهان اخبار یه صحنه ای رو نشون داد که تو جام خشکم زد و با بهت به تلویزیون خیره شدم.
خبرنگار : سر خطه خبر ها دیشب عکسی منتشر شده از بزرگ ترین مافیای آسیا به همراهه معشوقه اش که حالا ازش رو نمایی شده و خبرش سر تا سره فضای مجازی رو در بر گرفته.
عکسه بوسه ی من و تهیونگ بود اما از پشت سره من گرفته شده بود و من قابله شناخت نبودم . اما خودم دقیقا اون لحظه رو به خاطر داشتم و میدونستم که اون خودمم.
م. ا:چه دختره خوش شانسیه شوهر پولدار گیرش اومده و حالا یک شبیه معروف شده. حتما خیلی پولدار میشه. امیدوارم سر نوشته دختر خودمم اینجوری رویایی باشه.
مامانم فک میکردم دختره رو نمیشناسه اما همون دختر، دختره خودشه و پشته سرش وایساده .
با شوکی که داشتم به سمته اتاقم قدم بر داشتم و واردش شدم.
یعنی واقعا اون من بودم؟ کی ازمون عکس گرفته؟با همین فکر ها لباسمو عوض کردم و رو تخت ولو شدم و به اون لحظه که فکر میکردم قند تو دلم آب میشد . اما چرا؟ یعنی واقعا عاشقش شدم؟
ویو تهیونگ
بعد از اینکه ات رو به خونشون رسوندم برای یه قرار ملاقاته مهم باید به سمته یه شرکت میرفتم.
رسیدم و بعد از پارک کردن ماشین از ماشین کن پیاده شدم تمامه کارکنان اونجا از روی احترام سریع به خط شدن و تا کمر خم شده بودن. اما ایندفعه زیر لب پچ پچ هم میکردن. همیشه وقتی شایعاتی ازم بیرون میومد اینجوری بودن.





#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟓ویو ات تو همون لحظه تهیونگ وارد عمارت ...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟒ویو اتگوشیمو روشن کردم و تایپ کردم و ب...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

part 1مستر کیم.. اتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط