ویکوک part

ویکوک part۳
#ویکوک
#فیکشن
#جئون_جونگ_کوک
#کیم_تهیونگ درسته، منم انجامش دادم و بهت آسیب زدم. بابت خودخواهیم متاسفم، ولی باید تاوان حرف‌هاشون رو پس می‌دادن. همین‌طور تاوان لمس‌هایی که دست‌های هرزشون روی بدنت جا گذاشته بودند.
با سرازیر‌شدن اشک‌های پسر کوچیکتر اون رو محکم‌تر به آغوش کشید و شقیقه‌اش رو بوسید.
 - دیگه گریه نکن کوک، کافیه. 
پسر کوچکتر سرش رو داخل گردن دوست‌پسر دوست‌داشتنیش کرد و به‌آرومی تأییدش کرد. تهیونگ با نوازش پشت پسرش، آرومش کرد و دقیقه‌ای بعد هردو روی تخت دراز کشیده بودند. جونگ کوک سرش رو روی سینه‌ی برهنه‌ی پسر بزرگتر گذاشته بود و با انگشتاش خط‌های فرضی روی بدن ورزیده‌اش می‌گذاشت. با یادآوری چیزی، سرش رو بلندکرد.
با ترس کم‌رنگی داخل چشم‌هاش به تهیونگ نگاه کرد و ازش پرسید: «چه‌کار‌ کردی باهاشون؟»
 نفس عمیقی کشید و به جواب کوتاهی بسنده کرد:
«ازشون شکایت کردم و به زودی می‌رن زندان.»
چشم‌های سیاه تهیونگ درخشید و جونگ کوک چیزی ندید، نیازی نبود بدونه پسرش تک‌به‌تک انگشت‌های آدم‌هایی که لمسش کرده بودن رو شکسته و به خورد سگ‌های‌ولگرد داده. نیازی نبود چیزی بدونه.
دیدگاه ها (۰)

Hi guyssssI'm back نظرتون راجب فیکشن جدید چیه؟؟

ویکوک part2#ویکوک#کیم_تهیونگ#فیکشن#جئون_جونگ_کوککوک با بی‌طا...

دیگه اسمات نمینویسم و یه فیک جدید رو می‌خوام شروع کنم

black flower(p,319)

black flower(p,318)

black flower(p,317)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط