{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریهٔ جانسوز و دگر هیچ
افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعدهٔ مرموز و دگر هیچ
حاجی که خدا را به حرم جست چه باشد
از پارهٔ سنگی شرف اندوز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
روزی که دلی را به نگاهی بنوازند
از عمر حساب است همان روز و دگر هیچ
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
دیدگاه ها (۳)

ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، دست ...

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلداردیوانه شوی نیست ترا مونس ...

لالا لالا گل ریحوندوتا فال و دوتا فنجونتوی فنجون تو لیلیتو خ...

آدم گاهیحواسش پرت میشود...و غذا از دهن می افتدچای یخ میکندکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط