{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلدار

ای دل به تو گفتم که مرو از پی دلدار
دیوانه شوی نیست ترا مونس و غمخوار
حرفم نه شنیدی و بلرزید وجودت
برحس نگاهی شده ای سخت گرفتار
فریاد مکن دل، رهِ عشاق دراز است
در پیچ و خم عشق نشسته غم بسیار
با چشم بگو اشک نشوید اثر رنج
شاید که کند خون مددی بر تو دگربار
افسانه شود قصه ی عاشق به تحمل
از شکوه به بزم دگران دست نگه دار
جعفر شنود درد تو ای عاشق همراه
شاید کند آسان گذر از این ره دشوار

*******
دیدگاه ها (۴)

پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خ...

مثل گیسویی که باد آن را پریشان می‌کندهر دلی را روزگاری عشق و...

ای آنکه مـــرا بــرده ای از یاد ، کجایی ؟بیــگانه شدی ، دست ...

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچشب تا به سحر گریهٔ جانسوز و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط