چرا حرف منو باور نمیکنی
#چرا حرف منو باور نمیکنی
پارت ⁵⁰
ساعت های ۱۲.۳۸ شود جیمین قبل ات بلند شوده بود و رفت به کار های خودش برسه
ات که بیدار شود حس دل دردی میگرفت وقتی خودشو لخت دید و هیچ کسی پیشش نیست گریش گرفت
ویو جیمین
ساعت های ۹ بود که از خونه زدم بیرون رفتم پیش رفیقام خونه مشترکمان
کلید داشتم هر نفر کلید داشت و در باز کردم
فقط نامجون بیدار بود همه خواب بودن
جیمین: سلام نابغه
نامجون : سلام بر کیوت خودمون
جیمین: چند بار بگم من کیوت نیستم
نامجون: باشه باشه😄
جیمین: بچه ها هنوز خوابن
نامجون: اره الان باید جین بیدار بشه
جیمین: تو مگه میدونی کی اول بلند میشه کی اخر
نامجون: داداش اگر یاد باشه ساعت ۷ من بلند میشم و جین ساعت ۹.۴۵ و جونگکوک هم ساعت ۷ بلند شود رفت ورزش و تهیونگ
جیهوپ که رفته آلمان یک هفته دیگه میاد
۱۲ و شوگا مثل همیشه اخرین نفر شاید تا شب هم طول بکشه تا بیدار بشه
جیمین : اووووو واقعا که نابغه ی
نامجون: الکی ایکیوم ۱۸۰ نیست
جیمین: اره
جین از پله ها امد پایین
جیمین: سلام بر ورد وای هندسام
جین : سلام موچی
جیمین: صبحونه چی داریم
جین: بزار بیدار بشم توی عن ببینم بعد درمورد صبحونه چیزی بگو ( یکمی عصبی و غر زده)
جیمین: باشه داداش غلط کردم اصل میخوای صبحونه درست نکنی نامجون درست کنه
جین: نه این که همه جهیزیه مادرم میشکونه
جیمین : باشه
.
.
.
.
.
.
نامجون که عادت داره اول صبح کتاب بخونه _ جیمین که مشغول تلویزیون و فیلم انتخاب کردن
_جین قهو خورد که ویندوز بالا بیاد و صبحونه درست کنه
.
. .
جین: صبحونه آمادس
جیمین نامجون : باشه گفتن
جیمین رفت بالا و تهیونگ و شوگا بیدارشون کنه میدونه شوگا بیدار نمیشه پس رفت تهیونگ بیدار کنه
تهیونگ: بابا ولم کن بزار بخوابم
جیمین تکونش میده که بیدار بشه
تهیونگ: عشقم بزار بخوابم ۵ دقیقه
جیمین: بازم تهیونگ تکونش داد
تهیونگ: بیبی بزار بخوابم الان میخوام بخوابی پیشم
جیمین یک لیوان پر اب ورداشت و ریخت سر تهیونگ
جیمین: ددی بلند شو صبحونه حاضر این چیه باز هم با یک دختری اوکی شودی فکر کردی اونه
تهیونگ موهاشو به عقب گذاشت
جیمین رفت
از پله ها پایین امد
.
.
بعد صبحونه که همه جمع شودن و به جز شوگا که هنوز هم خوابه جیمین میخواست یک چیزی به اونا بگه
جیمین: بچه ها من میخوام ازدواج کنم
همه مبارکه داداش گفتن
کوک : حالا این زن داداش بدبختم کیه
جیمین: چرا بدبخت ؟
کوک : که زن تو شوده
جیمین: مگه من چمه
کوک : چت نیست آخه تو با این قدت و کیوتیت کی بهت زن میده
جیمین: کوک میزنمت هاااا
کوک : غلط کردم غلط کردم دیگه چیزی نمیگم
تهیونگ: مبارکه داداش عروسی کیه
جیمین: معلوم نیست بعدن بهتون میگم
نامجون: حالا این دختره کیه
جیمین: دیگه دختر نیست
جین: چیییییییی یعنی چی دختر نیست
جیمین : همین دیشب داشتیم عبادت میکردیم
تهیونگ: واقعا بازور یا اختیاری
جیمین: سوال بعدی
کوک : واقعا داداش انجامش دادی دمت گرم واقعا
جیمین : اره
.
.
.
.
چند ساعتی از گفت وگو اعضا میگذشت و ساعت ها نزدیک ۴ بود
جیمین: خوب من دیگه برم
همه : باشه داداش خداحافظ
جیمین: فعلا بچه ها به شوگا و جیهوپ هم بگین که دارم ازدواج میکنم
کوک : حتما داداش
جیمین رفت
پارت ⁵⁰
ساعت های ۱۲.۳۸ شود جیمین قبل ات بلند شوده بود و رفت به کار های خودش برسه
ات که بیدار شود حس دل دردی میگرفت وقتی خودشو لخت دید و هیچ کسی پیشش نیست گریش گرفت
ویو جیمین
ساعت های ۹ بود که از خونه زدم بیرون رفتم پیش رفیقام خونه مشترکمان
کلید داشتم هر نفر کلید داشت و در باز کردم
فقط نامجون بیدار بود همه خواب بودن
جیمین: سلام نابغه
نامجون : سلام بر کیوت خودمون
جیمین: چند بار بگم من کیوت نیستم
نامجون: باشه باشه😄
جیمین: بچه ها هنوز خوابن
نامجون: اره الان باید جین بیدار بشه
جیمین: تو مگه میدونی کی اول بلند میشه کی اخر
نامجون: داداش اگر یاد باشه ساعت ۷ من بلند میشم و جین ساعت ۹.۴۵ و جونگکوک هم ساعت ۷ بلند شود رفت ورزش و تهیونگ
جیهوپ که رفته آلمان یک هفته دیگه میاد
۱۲ و شوگا مثل همیشه اخرین نفر شاید تا شب هم طول بکشه تا بیدار بشه
جیمین : اووووو واقعا که نابغه ی
نامجون: الکی ایکیوم ۱۸۰ نیست
جیمین: اره
جین از پله ها امد پایین
جیمین: سلام بر ورد وای هندسام
جین : سلام موچی
جیمین: صبحونه چی داریم
جین: بزار بیدار بشم توی عن ببینم بعد درمورد صبحونه چیزی بگو ( یکمی عصبی و غر زده)
جیمین: باشه داداش غلط کردم اصل میخوای صبحونه درست نکنی نامجون درست کنه
جین: نه این که همه جهیزیه مادرم میشکونه
جیمین : باشه
.
.
.
.
.
.
نامجون که عادت داره اول صبح کتاب بخونه _ جیمین که مشغول تلویزیون و فیلم انتخاب کردن
_جین قهو خورد که ویندوز بالا بیاد و صبحونه درست کنه
.
. .
جین: صبحونه آمادس
جیمین نامجون : باشه گفتن
جیمین رفت بالا و تهیونگ و شوگا بیدارشون کنه میدونه شوگا بیدار نمیشه پس رفت تهیونگ بیدار کنه
تهیونگ: بابا ولم کن بزار بخوابم
جیمین تکونش میده که بیدار بشه
تهیونگ: عشقم بزار بخوابم ۵ دقیقه
جیمین: بازم تهیونگ تکونش داد
تهیونگ: بیبی بزار بخوابم الان میخوام بخوابی پیشم
جیمین یک لیوان پر اب ورداشت و ریخت سر تهیونگ
جیمین: ددی بلند شو صبحونه حاضر این چیه باز هم با یک دختری اوکی شودی فکر کردی اونه
تهیونگ موهاشو به عقب گذاشت
جیمین رفت
از پله ها پایین امد
.
.
بعد صبحونه که همه جمع شودن و به جز شوگا که هنوز هم خوابه جیمین میخواست یک چیزی به اونا بگه
جیمین: بچه ها من میخوام ازدواج کنم
همه مبارکه داداش گفتن
کوک : حالا این زن داداش بدبختم کیه
جیمین: چرا بدبخت ؟
کوک : که زن تو شوده
جیمین: مگه من چمه
کوک : چت نیست آخه تو با این قدت و کیوتیت کی بهت زن میده
جیمین: کوک میزنمت هاااا
کوک : غلط کردم غلط کردم دیگه چیزی نمیگم
تهیونگ: مبارکه داداش عروسی کیه
جیمین: معلوم نیست بعدن بهتون میگم
نامجون: حالا این دختره کیه
جیمین: دیگه دختر نیست
جین: چیییییییی یعنی چی دختر نیست
جیمین : همین دیشب داشتیم عبادت میکردیم
تهیونگ: واقعا بازور یا اختیاری
جیمین: سوال بعدی
کوک : واقعا داداش انجامش دادی دمت گرم واقعا
جیمین : اره
.
.
.
.
چند ساعتی از گفت وگو اعضا میگذشت و ساعت ها نزدیک ۴ بود
جیمین: خوب من دیگه برم
همه : باشه داداش خداحافظ
جیمین: فعلا بچه ها به شوگا و جیهوپ هم بگین که دارم ازدواج میکنم
کوک : حتما داداش
جیمین رفت
- ۱۴۲
- ۱۱ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط