{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]
The Forced Law
━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━
پارتے²⁶

جونکوک چند ثانیه‌ی کامل، بدون این‌که حتی پلک بزنه، به آلیس زل زد. نگاهِ مشکی و نفوذناپذیرش از روی کلاه کاسکتی که توی دستِ ظریفِ آلیس بود اومد روی موهای مشکیِ پریشانش، کراپ سفید، کمر باریکش و اون دامنِ کوتاه چین‌دار که توی باد ملایم تکون می‌خورد.

توی چشم‌های سردِ جونکوک برای یک لحظه حسِ تعجب با یک برقِ تیره قاطی شد، اما مثل همیشه سریع قیافه‌ی بی‌تفاوت و مغرورش رو پس گرفت.

تهیونگ که از درِ دیگه ماشین پیاده شده بود، با دیدن موتورِ مشکی و استایلِ بی‌پروا و خفنِ آلیس، دهنش باز موند! پرید جلو، یه نگاه به موتور انداخت و یه نگاه به آلیس، بعد زد زیر خنده‌ی بلند:
«اوووه... داداش! نگفتم این دختره رسماً عجیبه؟ آلیس تو با موتور اومدی؟! اونم توی این ترافیکِ صبحگاهی؟!»

آلیس کلاه کاسکت رو چرخوند روی انگشتش، چونه‌ش رو داد بالا و مستقیم زل زد توی چشمان جونکوک. با یه پوزخند لجبازانه و پر از کل‌کل گفت:
«چيه آقای رئیس؟ شلوک شدی؟ فکر کردی من از اون دخترام که منتظر بادیگارد و راننده بمونم تا در رو براش باز کنن؟ گفتم که... من دو دقیقه زودتر از تو رسیدم. حالا برنامه‌ت برای بیرون انداختنم چیه؟»

کارمندهای شرکت و چند تا از خبرنگارها که جلوی درِ برج ایستاده بودن، با دیدن این‌که یه دختر با دامن کوتاه و موتور جلو جونکوک ایستاده و این‌طوری حرف می‌زنه، پچ‌پچ‌هاشون شروع شد.

جونکوک بدون این‌که به بقیه توجه کنه، یک قدم رفت جلو. قد بلندش کامل روی آلیس سایه انداخت. دست‌هاش رو کرد توی جیبِ کت شیکش، خم شد سمت گوش آلیس و با همون صدای بم، بسیار خشن و آرومش زمزمه کرد:
«خوب بلدی جلب توجه کنی، بچه. ولی این‌جا عمارت نیست که لجبازی کنی... این‌جا امپراتوریِ منه. یک اشتباه کوچیک توی این برج، می‌تونه تمام بازیِ بابام رو به باد بده.»

آلیس حس کرد بوی تلخِ عطرش دوباره داغ خورد به صورتش. اصلاً عقب نرفت، حتی یک سانتی‌متر! چشم‌های خاکستری‌ش رو باریک کرد و زیر لب با حرص گفت:
«من برای بازیِ تو و بابات نیومدم این‌جا! اومدم ثابت کنم هیکل گنده کردن دلیل بر باهوش بودن نیست، آقای کوه یخ!»

جونکوک صاف ایستاد. گوشه‌ی لبش خیلی محو و نامحسوس تکون خورد—همون پوزخندِ خطرناکِ همیشگی‌ش. بدون این‌که جوابش رو بده، چرخید سمت درِ ورودیِ برج و رو به تهیونگ گفت:
«راهنمايیش کن طبقه هشتاد، اتاق جلسات.»

جونکوک با قدم‌های بلند و باوقارش رفت داخل. تمام بادیگاردها و منشی‌ها جلوش تعظیم می‌کردن.
تهیونگ با لبخند شیطونی اومد کنار آلیس:
«بیا بریم آلیس خانم! امروز قراره هیئت‌مدیره کلاً پشمامون بریزه. چون جونکوک اصلاً رحم نداره، ولی تو هم نشون دادی حریفِ سرسختی هستی!»

آلیس کلاه کاسکت رو داد دستِ یکی از بادیگارهای دم در، دستی به دامن چین‌دارش کشید و با غرور راه افتاد پشت سر تهیونگ.

وقتی وارد آسانسور شیشه‌ای و اختصاصی برج شدن، آسانسور با سرعت رفت بالا. طبقه هشتاد، یک سالنِ فوق‌العاده بزرگ و لوکس با پنجره‌های قدنما بود که کل شهر زیر پاش پیدا بود. یک میزِ کنفرانسِ طولانی از چوبِ سیاه وسط اتاق بود و ده-دوازده مردِ میانسال با کت‌وشلوارهای رسمی نشسته بودن.

به محض ورود آلیس با اون کراپ سفید و دامن کوتاه، تمام اعضای هیئت‌مدیره شوکه شدن و نگاه‌های نامفهومی به هم انداختن. یکی از پیرمردهای هیئت‌مدیره با اخم گفت:
«آقای جئون... این دختره‌ خردسال کی هستن که وارد جلسه محرمانه ما شدن؟»

جونکوک که انتهای میز روی صندلی چرمیِ مخصوصش تکیه داده بود، نگاهِ سردش رو از روی مدارک برداشت و زل زد به اون پیرمرد.

آلیس اما قبل از این‌که جونکوک حرفی بزنه، دو قدم رفت جلو، دست‌هاش رو زد روی میز کنفرانس، خم شد سمت پیرمرد و با یه پوزخندِ شیک و چشم‌های خاکستریِ پر از جراتش گفت:
«خردسال؟ عموجون... اولاً من آلیس هستم، دخترِ الکس. ثانیاً امشب اگه قراردادتون به فنا رفت، می‌فهمی این خردسال چطوری می‌تونه کل شرکتت رو بخره و بفروشه!»

تمام اتاق رفت توی سکوتِ مطلق! جونکوک توی همون حالت، خودکارِ گرون‌قیمتش رو بین انگشت‌های بلندش چرخوند و زل زد به آلیس. تهِ چشم‌های مشکی‌ش یک برقِ عمیق از رضایت و خبیثی نشست.

ادامه دارد...

#DarkRomance #MafiaRomance #Obsession #DarkAcademia #ForbiddenLove #AgeGap #EnemiesToLovers #Possessive #PsychologicalThriller #Tragedy #EmotionalDamage #Angst #SlowBurn #ToxicRelationship #IntenseLove #MorallyGrey #DarkAesthetic #Bookstagram #WriterLife #WattpadStories #SpicyBooks #DarkTales #Duet #DubiousConsent
دیدگاه ها (۱۱)

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁷سکوت ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁵جونکو...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے²⁴آلیس ...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے¹⁵آلیس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط