مادرمگفت: دل نبند و برو ، هرکجا روی نازنینی هست

مادرمگفت: دل نبند و برو ، هرکجا روی نازنینی هست
آه مادر، دلم زِ دستم رفت ، ختم امن یجیب می خواهم!
 
پدرم گفت: بچه جان بس کن! حرفهای عجیب می شنوم!
آه آری پدر، عجیب،عجیب... خاطرش را عجیب می خواهم !
دیدگاه ها (۱۴)

( فکر کن چقدر بی شرف هستی اومدی پست راجب جوون های ایران رو‌گ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

پارت دوازدهمویو فردا( آسا)با سردرد از خواب بیدار شدم به خاطر...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

پارت یازدهم ویو جونگکوک -۰ داشتم توی حیاط قصر قدم میزدم و به...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط