{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم، یکی از بزرگترین دغدغه‌هام این بود که در آیند

بچه که بودم، یکی از بزرگترین دغدغه‌هام این بود که در آینده خونه‌م نزدیک نونوایی باشه! همه بچه‌گیم یا توی مسیر خونه به نونوایی و برعکس بودم یا توی صف نونوایی. تقریبا همه رویاها و خیالبافیام حول محور نون میگذشت... مثلا بچه‌ای که باباش نونواست و همیشه نون میاره خونه، یا سفره‌ای که هر وقت بازش کنی وسطش نون داغ باشه و هیچوقت تموم نشه!! چه دورانی بود... چه خوب که تموم شد!!😂 😅
دیدگاه ها (۷)

با ۴ سال سن، بیشتر از کل عمرم دختر سوار ماشینش کرده

دانه دانه می بافم روی هر ریشه قالیمیان تاروپود زندگیمی بافم ...

میلاد عرفان پور توی یکی از شعرهاش میگهپاییز بهاریست که عاشق ...

____[The Forbidden Crossing]____

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۴ویو تهیونگ حمله تموم شد و پیرو...

❄️❄️❄️❄️‌ما بچه بودیم ...بابام یخ فروش بود گاهی درآمد داشت گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط