{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم … برادرم
گفت : چرا چتری با خود نبردی؟ … خواهرم
گفت : چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ …
پدرم با عصبانیت گفت : تنها وقتی سرما خوردی
متوجه خواهی شد…
اما مادرم در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت… باران احمق…
این است
معنی مادر …
دیدگاه ها (۳)

اینجا گرگها هم افسردگی مفرط گرفته اند.... دیگر گوسفند نمی د...

مه‌راسمی یادکردنه‌وه‌ی 'مایکل شلمۆ‌ن' یه‌که‌مین مه‌سیحی گیان...

روزی فرا خواهد رسید که حیوانات برای توهین به همدیگر خواهند گ...

به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت : نرو ...

« ازدواج به اجبار »Part 22 ویوی لیانا:اما صدای شلیک من رو به...

چپتر هفتم

مرد سایه ها ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط