{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#حسم_به_تو

#حسم_به_تو
p6:
دامیان: امشب من باید مواظب انیا باشم پس داری کارم رو سخت تر می‌کنی
دلارا: ب.. باشه دیگه تکرار نمیشه 😮‍💨🙄
انیا: داری قشنگ میگی من مزاحمم
دامیان: ن.. نه من همچین حرفی نزدم

[دیوید رو هم وارد جم کنیم] دیوید داشت میرفت پیش دلارا که متوجه این شد که انیا هم هست

دیوید:(نمیدونستم انیا میتونه اینقدر قشنگ باشه... چند برابر بیشتر عاشقش شدم (。♡‿♡。) )
انیا:(گاومون زایید بدبخت شدیم این نفهم از کجا پیداش شد؟ اره دیگه خب خونشونه)
دیوید: به به خوشگل خانم....
دامیان: گوه خوری اضافه ممنوع❗
دیوید:(وقتی میگن فامیل مایه عذابه منتظر اصلی دامیانه اخه چکار داری با من؟چرا باید به حرفش گوش بدم به من چه)انیا جان میخوای بریم و اینجا رو یک کم نشونت بدم؟
انیا: عه.. عه من فقط میخوام برم بیرون یکم هوا بخورم
دیوید: خیلی هم عالی بیرون رو نشون میدم
انیا: میخوام تنها برم

انیا رفت بیرون. داشت واسه خودش قدم میزد راه رفتن به حیاط پشتی رو پیدا کرد

انیا: وای اینجا اندازه حیاط جلویی بزرگه (๑°⌓°๑) خب اره دیگه بچه ادم پولدار باشی همینه

داخل خونه دامیان روی مبل نشسته بود و پا هاش رو روی هم انداخته بود که که دلارا گفت...

دلارا: میگم دامیان... گفته بودی تو باید مواظب اون دختره باشی برو ببین یه موقع خودش رو به کشتن نده
دامیان: اره راست میگی کلا یادم رفته بود من میرم
دلارا:(بالاخره توانستم یه کمکی به دامیان بکنم)

دامیان رفت دنبال انیا... یکم گشت و رفت حیاط پشتی و انیا رو دید

دامیان: انـیـا

انیا سرش رو چرخوند و دامیان رو دید [راستی باد درحال وزش بود و اینجا مو های انیا هم تکون میخورد]

دامیان: اینجا بودی؟ خیلی دنبالت گشتم... چی شده؟
انیا: چرا ماه تو اسمون نیست؟ یعنی گم شده؟![نه یکی دزدیده😂]
دامیان: ماه روی زمینه. تو ماه منی[یس بیبی دامیان فاز رمانتیک گرفته😂]
دلارا: شـمـا دوتـا تـو بـاغ مـخـفـی مـن چـکـار مـیـکـنـیـد؟
دامیان: من اوردمش
دلارا: اها پس اگه....

[بسه دیگه از این بحث بگذریم]
چند روز بعد که روز تعطیل بود
انیا و بقیه همکلاسی هاش هماهنگ کرده بودن که با هم برن یه جای. تصمیم گرفته شد برن سالن ورزش
تا رسیدن پسرا به طرف سالن حمله‌ور شدن و شروع به بازی کردن
بعد از این انرژیشون خالی شد میرن و لباس ورزشی رو در بیارن... بقیه میرن ولی دامیان دیر میکنه

بکی: پسرا وقتی اومدین دامیان غشیده بود؟
ارشام: اخرین بار که دیدمش زنده بود
بکی:(وایییی ارشام با من حرف زد (ฅ´ω`ฅ) )
دلارا: پس کجاست؟
بکی: انیا تو برو ببین دامیان کجا مونده؟
انیا: الان میرم

انیا رفت و بدونه در زدن در رو باز کرد
از شانس انیا دامیان لخت بود[منحرف های خلاق من فقط بالاتنه. یکم مثبت باشید😅]و این که ورزشکار بوده و این حرفا انیا چند لحظه خشکش میرنه

انیا:(واو که میگن به دامیان میگن)

[میدونید الان چی حال میده؟ادامه رو فردا نوشتن😁]
♡   (\(\                       
    („• ֊ •„)  ♡
┏━∪∪━━━━━━┓
   https://wisgoon.com/anya_anyme
┗━━━━━━━━━┛
رمان درباره انیا و دامیان
دیدگاه ها (۱۹)

شب پیش دایی زود نمیگذره، خوب میگذرهـ...انیا: دایی ساعت چهار ...

بنظرتون چی میخوانن؟ یعنی مانگاس؟🙃

بچه ها میشه یه کوچولو بیشتر کامنت بزارین؟👈🏻👉🏻🎀من الان درگیری...

بچه ها درخواستی داشتید بدین درخواستی هم قبول میکنم✨فقط یه مش...

حسم به تو.... (فصل²p20:بکی: نمیتونیم نخشه”B”رو عملی کنیم چون...

حسم به تو... (فصل2

انیا بعد کش.تن یک انسان اخ لباسم خو..نی شد میره تو دستشویی ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط