آرامم !
آرامم !
دارم به خیــالِ تـُـو راه مـیروم
به حـالِ تـُـو قَدم مـیزنم .. آرامم !
دارم بــرایِ تـُـو چـای مـیریـزم ، کم رنگ وُ استکـان بــاریک
پـُر رنگ وُ شکسته قلم .. آرامم !
دارم بـرایِ تــُو خـواب میبینم
خوابـی خوب ، خوابـی خوش ، خوابـی پـُر از چشمهـایِ قشنگِ تـُـو !
صدایِ جـانم گفتنِ تـُـو وُ بـرایِ تــُو مُردنِ ، من !
آرامم ،
بـ ه خوابــی پــر از خیلـی دوستت دارم !
پـُر از کجـا بودی ؟
پـُر از سلام ، دلـم بـرایِ تــُو تنگ شده است .. دارم بـرایِ تُــو خواب میبینم .. آرامم !
کنــارِ تـُـو حرف میزنم ، چـای میریـزم
تنَت را بــو میکنم وُ لبت را میبــوسم
دستت را میگیـرم و بهسمتِ پـاییز قدم میزنم وُ
دل، به دریــا میزنم .. وَ به تـُو سلام میکنـم
سلام علاقهیِ خوبـم ، علاقه جـانِ من ، آرامم .. میدانـی ؛
من سـالهـاست به دوست داشتن ِ تـُـو آرامم .
N.H
دارم به خیــالِ تـُـو راه مـیروم
به حـالِ تـُـو قَدم مـیزنم .. آرامم !
دارم بــرایِ تـُـو چـای مـیریـزم ، کم رنگ وُ استکـان بــاریک
پـُر رنگ وُ شکسته قلم .. آرامم !
دارم بـرایِ تــُو خـواب میبینم
خوابـی خوب ، خوابـی خوش ، خوابـی پـُر از چشمهـایِ قشنگِ تـُـو !
صدایِ جـانم گفتنِ تـُـو وُ بـرایِ تــُو مُردنِ ، من !
آرامم ،
بـ ه خوابــی پــر از خیلـی دوستت دارم !
پـُر از کجـا بودی ؟
پـُر از سلام ، دلـم بـرایِ تــُو تنگ شده است .. دارم بـرایِ تُــو خواب میبینم .. آرامم !
کنــارِ تـُـو حرف میزنم ، چـای میریـزم
تنَت را بــو میکنم وُ لبت را میبــوسم
دستت را میگیـرم و بهسمتِ پـاییز قدم میزنم وُ
دل، به دریــا میزنم .. وَ به تـُو سلام میکنـم
سلام علاقهیِ خوبـم ، علاقه جـانِ من ، آرامم .. میدانـی ؛
من سـالهـاست به دوست داشتن ِ تـُـو آرامم .
N.H
- ۲۲۴
- ۲۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط