{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردم تا پست رمانمو بزارم هووف قسمت سوزی نگاش کردم امکا

مردم تا پست رمانمو بزارم هووف قسمت 3.سوزی *نگاش کردم امکان نداشت اون باشه اون مارک مارک مات نگاهش کردم بعد خودمو جمعو جور کردم ؛معذ رت می خوام (انگار که اصلا نمی شناسمش
مارک دستشو گذاشت رو صورتم مارک:خودتی سوزی خودتی وای باورم نمیشه&مارک& خودش بود سوزی قیافش دیگه ساده نبود خوشگل تر شده بود ولی نگاهش عجیب بو د خیلی عجیب سوزی:من سوزیم اما شما رو نمی شناسم(تظاهره ) واقعا منو یادت نمی یاد سوزی :متاسفم جی بی ؛منو چی می شناسی دیگه یا حافظت پریده سوزی مگه میشه نشناسمت بچه خر خون کلاس بودی کلی بهم تقلبی رسوندی کلی باهم خندیدم مارک (تو ذهنش)حق داره نخواد اون خاطراتو زنده کنه فقط چرا انقدر سرده جی بی : واقعا یادت نمی یاد مارکو شما قبلا باهم دوست بودید چرا یادت رفته سوزی یه پوزخند زد؛ (می شناختش )اااا سلام از دوست صمیم چه خبر خوبه ما رک؛خیلی عوض شدی سوزی :با خودم فکردم خیلی سادم خیلی به خاطر سادگیم سختی کشیدم عوض شدم مارک:دلم برا آدم قبلی تنگ می شه سوزی: بایدم تنگ شه اگه اون آدم ساده قبلی نبود می خواستی کیو بازی بدی مارک ؛بس کن سوز ی سوزی ؛بس نمی کنم خوشحالم که بازی خوردم چون فهمیدم باید دور بعضی آدما رو خط قرمز کشید یونا :سوزی بیا بریم جون یونا خواهش می کنم سوزی:بریم (رفتن ) مارک (ذهنش)من واسش شدم خط قرمز یعنی دیگه بهم فکر نمی کنه جی بی:خوشگل شده بود اما معصومیت سابقو تو چشماش ندیدم فقط نفرت بود مارک چش بود چرا اینطور حرف می زد فکر کنم شکست عشقی چیزی وسط باشه اخه کدوم احمقی میتونه اون هم زیبایی و لطافتو بی خیال شه
مارک (آروم جوری که کسی نشنوه ):من
دیدگاه ها (۵)

قسمت 4.& سوزی #واقعا انتظار داشت مث قبل باشم هه $فلش بک& جیغ...

متحرک

داداش به خوشگلی کسی نداره

افقم نشدیدم تو مون محو شن

part.24.(عکس لینا رو گذاشتم)گفت..بلاخره پیدات کردم عزیزم..-....

نام فیک: مثل خواهر مثل برادر

P. 13

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط