Who is win?

سلام بچه هااااا💟✨🌙💋


پارت ۸


ساعت ۱۲:۳۰ بود. پشتِ کتابخونه، جایی که کمتر کسی پا می‌گذاشت. سوا مدام می‌گفت: «باید بری. اگه نری، اوضاع بدتر میشه.» با اینکه تمامِ بدنم از این فکر که دارم میرم تو دهنِ شیر می‌لرزید، ولی پاهام جلوتر از عقلم حرکت می‌کرد. وقتی رسیدم، تهیونگ با موتورِ سیاهش اونجا بود، کلاهِ کاسکتش رو درآورد و با موهایِ بهم‌ریخته بهم نگاه کرد. جونگکوک هم چند متر اون‌طرف‌تر، تکیه داده بود به درخت و داشت با گوشیش ور می‌رفت.

تهیونگ با صدایِ خش‌دارش گفت: «اومدی؟ فکر نمی‌کردم اینقدر شجاع باشی.» خواستم چیزی بگم که یهو حس کردم یه نفر داره از دور تماشامون می‌کنه. یه نگاهِ سنگین که مو به تنم سیخ کرد. جونگکوک سرش رو آورد بالا و با اضطراب گفت: «ات، سریع بیا سمتِ ما.» تهیونگ هم دست برد سمتِ کمرش؛ جایی که همیشه اسلحه مخفی می‌کرد. فهمیدم تله‌ست. اونا منو اینجا کشونده بودن، نه اونا منو، بلکه یکی دیگه ما سه تا رو اینجا گیر انداخته بود.

ادامه دارد....

شرایط:

۱۰ لایک❤
۱۵ کامنت🗨
بای باییییی💟
دیدگاه ها (۱۷)

« 𝑩𝒆𝒇𝒐𝒓𝒆 𝒍𝒆𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 »« پارت : اول » جونگکوک با تکون خوردن تخت ب...

(دلداده) ویو جونگکوک با جیمین از پاساژ زدیم بیرون و رفتیم به...

فیک: بابای سخت گیر من — part 16[سوآ آخرین قاشق تیرامیسو رو خ...

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 6#لینو #فیکشنلونا داخل ماشین نشسته ...

پارت ۲۸ — «شامِ فاجعه»نیم ساعت بعد، بوی عجیبی کل خونه رو برد...

چند پارتی (درخواستی)

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۳: جلسه‌ی بازجویی ساحلیهمه هنوز روی ایوان...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

𝑴𝒀 𝑺𝑨𝑽𝑰𝑶𝑼𝑹P⁵جمعه شب ، سولین دقیقاً سر ساعت هشت زنگ در رو زد....

پارت ۱#تو راز شب های منیسئول، ساعت شش و نیم صبح.بارون از دیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط