{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه در خانه تنها بودم بویژه این دو سال اخیر اگر مستی نب

همیشه در خانه تنها بودم بویژه این دو سال اخیر اگر مستی نبود خدا میداند چه میشد
گمان میکردم مادمازل در حال مستی و سرخوشی است و متوجه حرفهایم نیست ولی کاملا بر شرایط مسلط بود گفت تا اینجا استاپ پیلیز
چند نخ سیگار کشیده ی گفتم شش نخ
گفت هفتمی را من برایت روشن میکنم . به عدد هفت اعتقاد کامل دارم
پدر بزرگ پدرم از مشایخ بود
شنیده ام که میگفته در عدد هفت خواص بسیاری است
با هفت تکرار اوراد و اذکار و سور شاهد اثر خواهید بود ... من که ناخلف شدم
در هر مجلسی به هفت تکیه میکنم به یاد او . امیدوارم نخ هفتم آرامت کند .... طعم روژلب و دود سیگار را برای اولین بار کنار مادمازل تحربه میکردم همیشه از نمناک بودن فیلتر سیگار حال تهوع داشتم بخاطر همین از کسی سیگار نمیگرفتم
ولی برای اولین بار این حس شهوت انگیزی را درونم زنده میکرد که کیفی مگو داشت بویژه برای من که هیچ وقت با زنی سیگار نکشیده بودم ...(امتحان سنگینی بود یاد ضرب المثلی افتادم‌که میگفت
آب نیست وگرنه شناور ماهری هستی)
من هم تا آن زمان آب پیدا نکرده بودم

شاعر میگوید
همیشه در مصاف مرگ نقاب از چهره می افتد
ولی
برای من در مقابل مادمازل همه آن چهره ظاهرالصلاهی که داشتم فرو میریخت

مادمازل گفت من اعتقاد دارم شما وابسته ای
در اوج دپرس بودنی . عاشق نیستی ...
قضیه هادی و خیانت و ... چیست که دکتر اینگونه وقیحانه تعریف میکند
گفتم قبل از زندان هزاران قول ‌ و قرار مشترک با مستی داشتم در مورد چاپ کتاب و ...از زندان که برگشتم دیدم شرایط تغییر کرده است ...
_:زندان برای چه
مهریه . قاضی گفت یا صد سکه طلا میدهی یا زندان
ان روز یک میلیارد و پانصد میلیون تومان بود ...
موضوع نفقه هم اضافه شد ...
اگر پبگیری های عمو و خواهرم نبود تا اخر عمر در زندان بودم...
مادمازل بلند خندید و گفت
کاش میدانستم و صد سکه را به صورت گدامنش اکرم پرتاب مبکردم و میگفتم دولا شو از زمین بردار ...
_ : دکتر متقیان . ؟؟؟ پیگیری کرد؟؟
با تعحب گفتم ایشان را میشناسید ؟
بلند خندبد و گفت
مگر میشود در کار تجارت باشی و اخبار روز را پیگیری نکنی و با خبرگذاری ها و بخش اخبار اقتصادی آشنا نباشی ...
گفتم نه
گفت دیگر حدس زدنش مشکل نیست
جناب سرهنگ پیگیری کرده اند
گفتم بله
سند خانه اش را به وجه ضمانت گذاشت و هفده میلیون هم پرداخت کرد بابت نفقه تا آزاد شدم ....
گفت چرا قسط بندی نکردند
گفتم پدر پارتی بسوزد ...

پایان قسمت ۱۸
دیدگاه ها (۰)

سند خانه اش را به وجه ضمانت گذاشت و هفده میلیون هم پرداخت کر...

بله مستی عاشق افکارم شد عاشق شخصیت و دیدگاه و معلو ماتم وقتی...

★ازدواج اجباری...p⁵بعد رفتن خانواده ها با پتویی که پیچیده بو...

منتظر بودم باردار بشم، چند وقتی بود رژیم پسر زایی گرفته بودم...

Part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط