سند خانه اش را به وجه ضمانت گذاشت و هفده میلیون هم پرداخت
سند خانه اش را به وجه ضمانت گذاشت و هفده میلیون هم پرداخت کرد تا ازاد شوم البته تا تاریخ دادگاه
_:خوب جالب شد دخترانت چه میکنند
کفتم :اکرم اجاره دیدن شان را نمیدهد یکبار عمو واسطه شد تاتوانستم ببینمش ان هم بشرط انکه هرچه میخواهند از خانه بردارند.یک ساعت نرگس در بغلم گریه کرد. نرگسی که میگفتند ازمن متنفر است و نمیخواهد پدرش را ببیند
می گفت (بابا میخوام باهات حرف بزنم کسی شمارتو نمیگیره ...)
مادمازل با تعجب گفت
برای چه ؟؟گفتم برای انکه مرا شکنجه کنند گفت قانون
گفتم (قاضی از کجا در خانه خمار نبست)
چند صد هزار تومان باید هزینه شکایت بدهی چندمیلیون پول وکیل برای نوشتن شکایت درنهایت هم اگر بتوانی ثابت کنی ...
مادمازل گفت
بگو ببینم هادی کیست ؟
داستان خیانت مستی چیست ؟
گفتم یک حرام لقمه روانی که همسرش را طلاق داده
درقم به اسم کشف استعداد زنان. زنان متاهل را طور میکند
زمانی که زندان بودم
هادی کربلایی برای مستی تور پهن میکند
به اسم استعدادیابی و چاپ کتاب و انتشار مطالبش درروزنامه و وعده شهرت و ازدواج از او عکس میگیرد و
چت وهزاران قربان صدقه و سکس و...
از زندان که آمدم مستی مرا نپذیرفت با کمال تعجب حرفهایی شنیدمکه هنوز باور نمیکنم ....
با اینکه خودش از من خاستگاری کرد و ابراز عشق نمود
با همه وجودم به عشقش مطمئن بودم
ولی ... ولی ... هر چه فکر میکنم نمیتوانم علت خیانتش را درک کنم
قلبم را شکست ...با بی احترامی تمام
بغض راه گلویم را گرفت و نا خودآگاه صورتم را در میان دستانم مخفی کردم
مادمازل
انقلاب قلبم را دید
رنگ پریده و لرزش شانه هایم را
با آن انگشتان کشیده خود که در زیر نور لوستر میدرخشیدند
با ان ناخن هایی که انگار با کولیس سایز بندی شده بودند و آن رنگ ست با ان انگشتر زمرد که به دست راست داشت شانه هایم را گرفت
باور نمی کنی
تمام وجودم ارام شدم
نمیدانم چه انرژی درآن دست ها بود
در توصیفش هنوز مانده ام
من که نه محبت مادر دیده بودم و نه محبت همسر و دستان هیچ زنی را با عشق و محبت و دلگرمی و دلواپسی در هنگام تنهایی و ناراحتی و افسردگی بر تن خود لمس نکرده بودم
حق داشتم غرق درلذت شوم
و ان ثانیه ها را تا ابد فراموش نکنم
دستان مادمازل را گرفتم از شانه هایم برداشتم و به صورتم فشاردادم و گفتم
مادمازل مرا با این حقارت تحقیر نکنید ...
مستحق ملامت هستم ولی تاقتش را ندارم
عشق اختیاری نیست باور کن
مادمازل گفت آری در سوئد این جمله اقای سیستانی . شما میگویید آیات الله میان ما خانوم ها شیر میشد که عشق اختیاری نیست و در چیزی که اختیاری نیست حکم و سرزنش نیست
چرا تحقیر درکتان میکنم
بعد ادامه داد
مستی با اینکه میدانست هنوز اکرم را طلاق نداده ای با تو از عشق گفت ؟؟
پایان ۱۹
_:خوب جالب شد دخترانت چه میکنند
کفتم :اکرم اجاره دیدن شان را نمیدهد یکبار عمو واسطه شد تاتوانستم ببینمش ان هم بشرط انکه هرچه میخواهند از خانه بردارند.یک ساعت نرگس در بغلم گریه کرد. نرگسی که میگفتند ازمن متنفر است و نمیخواهد پدرش را ببیند
می گفت (بابا میخوام باهات حرف بزنم کسی شمارتو نمیگیره ...)
مادمازل با تعجب گفت
برای چه ؟؟گفتم برای انکه مرا شکنجه کنند گفت قانون
گفتم (قاضی از کجا در خانه خمار نبست)
چند صد هزار تومان باید هزینه شکایت بدهی چندمیلیون پول وکیل برای نوشتن شکایت درنهایت هم اگر بتوانی ثابت کنی ...
مادمازل گفت
بگو ببینم هادی کیست ؟
داستان خیانت مستی چیست ؟
گفتم یک حرام لقمه روانی که همسرش را طلاق داده
درقم به اسم کشف استعداد زنان. زنان متاهل را طور میکند
زمانی که زندان بودم
هادی کربلایی برای مستی تور پهن میکند
به اسم استعدادیابی و چاپ کتاب و انتشار مطالبش درروزنامه و وعده شهرت و ازدواج از او عکس میگیرد و
چت وهزاران قربان صدقه و سکس و...
از زندان که آمدم مستی مرا نپذیرفت با کمال تعجب حرفهایی شنیدمکه هنوز باور نمیکنم ....
با اینکه خودش از من خاستگاری کرد و ابراز عشق نمود
با همه وجودم به عشقش مطمئن بودم
ولی ... ولی ... هر چه فکر میکنم نمیتوانم علت خیانتش را درک کنم
قلبم را شکست ...با بی احترامی تمام
بغض راه گلویم را گرفت و نا خودآگاه صورتم را در میان دستانم مخفی کردم
مادمازل
انقلاب قلبم را دید
رنگ پریده و لرزش شانه هایم را
با آن انگشتان کشیده خود که در زیر نور لوستر میدرخشیدند
با ان ناخن هایی که انگار با کولیس سایز بندی شده بودند و آن رنگ ست با ان انگشتر زمرد که به دست راست داشت شانه هایم را گرفت
باور نمی کنی
تمام وجودم ارام شدم
نمیدانم چه انرژی درآن دست ها بود
در توصیفش هنوز مانده ام
من که نه محبت مادر دیده بودم و نه محبت همسر و دستان هیچ زنی را با عشق و محبت و دلگرمی و دلواپسی در هنگام تنهایی و ناراحتی و افسردگی بر تن خود لمس نکرده بودم
حق داشتم غرق درلذت شوم
و ان ثانیه ها را تا ابد فراموش نکنم
دستان مادمازل را گرفتم از شانه هایم برداشتم و به صورتم فشاردادم و گفتم
مادمازل مرا با این حقارت تحقیر نکنید ...
مستحق ملامت هستم ولی تاقتش را ندارم
عشق اختیاری نیست باور کن
مادمازل گفت آری در سوئد این جمله اقای سیستانی . شما میگویید آیات الله میان ما خانوم ها شیر میشد که عشق اختیاری نیست و در چیزی که اختیاری نیست حکم و سرزنش نیست
چرا تحقیر درکتان میکنم
بعد ادامه داد
مستی با اینکه میدانست هنوز اکرم را طلاق نداده ای با تو از عشق گفت ؟؟
پایان ۱۹
- ۱۳.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط