{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چقدر دلم میخواهد به اولین روزی برگردم که روح آسیبدیده و

چقدر دلم می‌خواهد به اولین روزی برگردم که روح آسیب‌دیده و زخمی‌ام را برای نخستین‌بار از پسِ اقتداری که تحسینش می‌کردی؛ تکه تکه نشانت دادم و تو چه مهربانانه نوازشم می‌کردی تا احساس امنیت کنم و آرام‌تر شوم.
تو وادارم می‌کردی از دردهای ته‌نشین شده و زخم‌های کهنه‌ام حرف بزنم. می‌گفتی باید با آسیب‌های گذشته کنار آمد، حتی اگر لازم باشد موقع باز آفرینیِ رویدادها در ذهنت، دیوانه‌وار احساس عذاب کنی. باید بپذیری، کنار بیایی و از ذهن و روانت بیرون‌شان بریزی.

دقیقا همان‌جا؛
تو حواست نبود و من داشتم عاشقت می‌شدم.
همان‌‌جا که حتی زخم‌ها و کاستی‌های مرا دوست داشتی، بخش‌های سرکوب شده‌ی وجودم را، زخم‌های عمیق کودکی‌م را، و لبخندهایی که فکر می‌کردم هیچ‌کس دوستشان نخواهد داشت.
دیدگاه ها (۱)

زندگی را دوست دارمدر حالیکه می‌دانممرا دوست ندارد😔تو را نیزه...

سینه امپر از دوست داشتن هایپست نشده ای استکه برایت از همه پن...

گاهى دلتنگى به جايى ميرسدكه به خدا ميگويى:گر به صلاحم نيست، ...

کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلال و الاکرامضایعه درگذ...

وانشات تک پارتی یونگی..........................................

دختر که باشی یعنی نباید بلند بخندی ،نباید با پسرا گرم بگیری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط